|
طنز اسارت
|
|
طنز اسارت
كولی یک بار دو نفر از بچّهها سر کولی گرفتن از سرباز عراقی شرطبندی کردند. یکی از آنها مدّعی بود که میتواند از او سواری بگیرد و دیگری میگفت که سر یک بسته سیگار شرط میبندم که نمیتوانی! همون موقع سرباز وارد آشپزخانه شد و آن برادر از او پرسید: تو قویتری یا من؟ سرباز عراقی بادی به غبغب انداخت و خندید و گفت: البته من! تو با این بدن ضعیف و لاغر مردنی و تغذیهی کم اصلاً زوری نداری و من از تو خیلی قویترم. برادر بسیجی گفت: اگر راست میگویی که زورت زیادتر است، دو دور مرا دور آشپزخانه بچرخان، بعد هم من تو را میچرخانم تا ببینیم زور چه کسی بیشتر است؟ سرباز عراقی با نگاهی مردّد کمی دربارهی این پیشنهاد فکر کرد و سپس پذیرفت که او را پشت خود سوار کند و دور آشپزخانه بگرداند. نوبت به برادر بسیجی که رسید، او بظاهر قدری تلاش کرد و سپس گفت که متأسفانه نمیتواند آن هیکل گنده را بچرخاند. خبر این موضوع بسرعت در تمام اردوگاه پیچید و تا مدتها اسباب خنده و شادمانی ما بود. منبع:موسسه پیام آزادگان
نوشته شده توسط:پرستو در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
|
|
|
| لينک ثابت
|
|