|
پیام رهبر معظم انقلاب درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه
|
پیام رهبر معظم انقلاب درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه |
|
| لينک ثابت
|
|
|
|
|
قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا (٣٠)وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا (٣١)سورة المريم كودك] گفت منم بنده خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است he said: surely i am a servant of allah; he has given me the book and made me a prophet; and he has made me blessed wherever i may be, and he has enjoined on me prayer and poor-rate so long as i live; Holy quran Chapter 19: MARYAM -MARY
نوشته شده توسط:پرستو در
چهارشنبه چهارم دی 1387
|
|
|
| لينک ثابت
|
|
|
او از روح القدس است...
|
|
او از روح القدس است...
در مورد تولد حضرت مریم و سرگذشت آن حضرت قبل از تولد حضرت عیسی مسیح در اناجیل مطلبی نیامده است . در قاموس کتاب مقدس چنین آمده است : « باکره که ما در مسیح و از سبط [1] یهودا و از نسل داود و خویش الیصابات . مادر یحیی تعمیه دهنده که از سبط لاوی و نسل هارون بود و بعد از حوادث طفولیت مسیح یعنی زیارت شبانان و مجوسیان و ختنه مسیح و حاضر نمودنش در هیکل و بصر رفتن به هیچ وجه مریم باکره بیش از پنج مرتبه در کتاب مقدس جدید مذکور نیست . ( ترجمه وتألیف مسترهاکس آمریکایی )
به گفته اناجیل ؛ حضرت مریم (س) نامزد نجاری از شهر ناصره به نام یوسف بود . داستان تولد حضرت عیسی در آغاز هریک از انجیل های متی و لوقا آمده است . به نقل اناجیل متی و لوقا ، حضرت عیسی در بیت لحم زاده شده است . این شهر در هشت کیلومتری اورشلیم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از میلاد ، داود پادشاه در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود . از آنجا که موفود یهودیت بنا بود در بیت لحم زاده شود تا به داود شباهت داشته باشد ، آن دو انجیل نویس تولد عیسای ناصری را به شهر مذکور کشانده اند . سال ولادت حضرت عیسی (ع) تقریباٌ آغاز تاریخ میلادی است ، ولی محاسبات تاریخی نشان می دهد که اگر وی در زمان پادشاهانی متولد شده باشد که نامشان به همین مناسبت در اناجیل آمده است این تولد باید 4 تا 8 سال قبل از مبداء تاریخی میلادی رخ داده باشد . در انجیل متی می خوانیم : اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود ، قبل از آنکه با هم آیند ، او را از روح القدس حامله یافتند . و شوهرش یوسف چونکه مردی صالح بود ، نخواست او را عبرت نماید ، پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند . اما چون او در این چیزها تفکر می کرد ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده ، گفت : « ای یوسف پسر داود ! از گرفتن زن خویش مریم مترس ، زیرا آنچه در وی قرار گرفته است از روح القدس است و او پسری خواهد زائید و نام او را عیسی خواهی نهاد . زیرا که او امت خویش را از گناهان خواهد رهانید . » و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد که اینک باکره آبستن شده ، پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است : « خدا با من » پس چون یوسف از خواب بیدار شد چنان که فرشته خداوند به او امر کرده بود ، به عمل آورد و زن خویش را گرفت . و تا پسر نخستین خود را نزایید او را نشناخت . و در انجیل لوقا آمده است : و در ماه ششم جبرئیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت فرستاده شد . نزد باکره نامزد مردی مسمی به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود . پس فرشته ها نزذ او داخل شده ، گفت : سلام بر تو ای نعمت رسیده . خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی . چون او را دید از سخن او مضطرب شده ، متفکر شد که این چه نوع تحیت است . فرشته بدو گفت : ای مریم ! ترسان مباش زیر که نزد خدا نعمت یافته . و اینک حامله شده پسری خواهد زائید و او را عیسی خواهی نامید . او بزرگ خواهد بود و به پسر اعلی مسمی شود و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود . و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود . مریم به فرشته گفت : این چگونه می شود و حال آنکه مردی را نشناخته ام . فرشته در جواب وی گفت : روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی بر تو سایه افکند از آن جهت آن مولود مقدس پسر خدا خوانده خواهد شد . و اینک الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است و او را که نازاد می خواندند . زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست . مریم گفت : اینک کنیز [2] خداوندم . مرا بر حسب سخن تو واقع شود پس فرشته از نزد او رفت . در آن روزها مریم برخاست و به بلدی از کوهستان یهودیه به شتاب رفت . و به خانه زکریا در آمده به الیصابات سلام کرد . و چون الیصابات سلام مریم را شنید بچه در رحم او به حرکت آمد و الیصابات به روح القدس پر شده . به آواز بلند صدا زده گفت تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رحم تو . و از کجا این به من رسید که مادر خداوند من به نزد من آید . ( لوقا 1 : 26 – 63 )
و در آن ایام حکمی از او غُسطُس قیصر صادر گشت که تمام ربع مسکون را اسم نویسی کنند و این اسم نویسی اول شد هنگامیکه کیرینیوس والی سوریه بود . پس همه مردم هریک به شهر خود برای اسم نویسی می رفتند . و یوسف نیز از جلیل از بلده ناصره به یهودیه به شهر داود که بیت لحم نام داشت رفت ؛ زیرا که او از خاندان و آل داود بود . تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زائیدن بود ثبت گردد . وقتیکه ایشان در آنجا بودند ، هنگام وضع حمل او رسیده . پسر نخستین خود را زائید و او را در قنداقه پیچیده در آخور خوابانید . زیرا که برای ایشان در منزل جای نبود . ( لوقا 2 : 1 – 8 ) و چون روز هشتم وقت ختنه طفل رسید او را عیسی نام نهادند . چنانکه فرشته قبل از قرار گرفتن او در رحم او را نامیده بود ( لوقا 2 : 21 ) و چون ایام تطهیر ایشان بر حسب شریعت موسی رسید او را به اورشلیم بردند تا به خداوند بگذرانند . ( لوقا 2 : 22 ) و اینک شخص شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلی اسرائیل بود و روح القدس بر وی بود . و از روح القدس بدو وحی رسید که تا مسیح خداوند را نینی مو ترا نخواهی دید . برای حضرت عیسی مسیح (ع) یک نسب نامه در آغاز انجیل متی و نسب نامه ای دیگر در باب سوم انجیل لوقا یافت می شود . توجیه این دو نسب نامه مختلف یکی از مشکلات مفسران اناجیل است . پس از تولد ، نام یشوع بر او نهادند و معنای آن « نجات خدا » است . یونانیان و رومیان آن را به یسوس ( Iesus , Iesous ) تبدیل کردند و همین واژه در عربی عیسی شد . لازم به یادآوری است که پدر نداشتن حضرت عیسی (ع) در مسیحیت مسئله ای اعتقادی است که فقط از انجیل معلوم شده و آن حضرت به حسب ظاهر پدری به نام « یوسف نجار » داشته است . ولی همین قضیه در قرآن مجید به صورت مسئله ای تاریخی نقل شده است . حاکی از اینکه مردم بر سر حضرت مریم که شوهری نداشته است ، فریاد کشیده و او را به بی عفتی متهم کرده اند . از این رو لازم شده است که او روزه سکوت بگیرد تا خود نوزاد به قدرت خدای متعال به سخن آید و از مادرش رفع تهمت کند . ( سوره مریم / آیات 26 – 33 )
نوشته شده توسط:پرستو در
چهارشنبه چهارم دی 1387
|
|
|
| لينک ثابت
|
|
|
افسانه صليب
|
|
افسانه صلیب
قرآن در آیه 157سوره نساء مى گوید:«مسیح نه كشته شد و نه به دار رفت بلكه امر بر آنها مشتبه گردید و پنداشتند او را به دار زده اند و یقیناً او را نكشتند!» ولى اناجیل چهارگانه كنونى همگى مساله مصلوب شدن (بدار آویخته شدن ) مسیح (علیه السلام ) و كشته شدن او را ذكر كرده اند، و این موضوع در فصول آخر هر چهار انجیل . (متى - لوقا - مرقص – یوحنا) مشروحاً بیان گردیده ، و اعتقاد عمومى مسیحیان امروز نیز بر این مسأله استوار است . بلكه به یك معنى مساله قتل و مصلوب شدن مسیح ، یكى از مهمترین مسائل زیربناى آئین مسیحیت كنونى را تشكیل مى دهد، چه اینكه مى دانیم مسیحیان كنونى مسیح (علیه السلام ) را پیامبرى كه براى هدایت و تربیت و ارشاد خلق آمده باشد نمى دانند، بلكه او را ((فرزند خدا))! و ((یكى از خدایان سه گانه ))! مى دانند كه هدف اصلى آمدن او به این جهان فدا شدن و باز خرید گناهان بشر بوده است ، مى گویند: او آمده تا قربانى گناهان ما شود، او بدار آویخته و كشته شد، تا گناهان بشر را بشوید و جهانیان را از مجازات نجات دهد، بنابراین راه نجات را منحصرا در پیوند با مسیح و اعتقاد به این موضوع مى دانند! به همین دلیل گاهى مسیحیت را مذهب ((نجات )) یا ((فداء)) مى نامند و مسیح را ((ناجى )) و ((فادى )) لقب مى دهند، و اینكه مى بینیم مسیحیان روى مساله صلیب فوق العاده تكیه مى كنند و شعارشان ((صلیب )) است از همین نقطه نظر مى باشد. این بود خلاصه اى از عقیده مسیحیان درباره سرنوشت حضرت مسیح (علیه السلام ) ولى هیچیك از مسلمانان در بطلان این عقیده تردید ندارند، زیرا: اولا: مسیح (علیه السلام ) پیامبرى همچون سایر پیامبران خدا بود، نه خدا بود و نه فرزند خدا، خداوند یكتا و یگانه است و شبیه و نظیر و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد. ثانیا: ((فداء)) و قربانى گناهان دیگران شدن مطلبى كاملا غیرمنطقى است هر كس در گرو اعمال خویش است و راه نجات نیز تنها ایمان و عمل صالح خود انسان است . ثالثا: عقیده ((فدا)) گناهكار پرور و تشویق كننده به فساد و تباهى و آلودگى است . و اگر مى بینیم قرآن مخصوصا روى مساله مصلوب نشدن مسیح(ع ) تكیه كرده است ، با اینكه ظاهرا موضوع ساده اى به نظر مى رسد به خاطر همین است كه عقیده خرافى فداء و بازخرید گناهان امت را به شدت بكوبد مسیحیان را از این عقیده خرافى باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خویش ببینند، نه درپناه بردن بصلیب . رابعا: قرائنى در دست است كه مساله مصلوب شدن عیسى (علیه السلام ) را تضعیف مى كند.
1 - مى دانیم اناجیل چهارگانه كنونى كه گواهى به مصلوب شدن عیسى (علیه السلام ) مى دهند همگى سالها بعد از مسیح (علیه السلام (بوسیله شاگردان و یا شاگردان شاگردان او نوشته شده اند و این سخنى است كه مورخان مسیحى به آن معترفند. و نیز مى دانیم كه شاگردان مسیح (علیه السلام ) به هنگام حمله دشمنان به او فرار كردند، و اناجیل نیز گواه بر این مطلب مى باشد بنابراین مساله مصلوب شدن عیسى (علیه السلام ) را از افواه مردم گرفته اند و همانطور كه بعداً اشاره خواهیم كرد، اوضاع و احوال چنان پیش آمد كه موقعیت براى اشتباه كردن شخص دیگرى بجاى مسیح (علیه السلام ) آماده گشت . 2 - عامل دیگر كه اشتباه شدن عیسى را به شخص دیگر امكان پذیر مى كند این است كه كسانى كه براى دستگیر ساختن حضرت عیسى به باغ (جستیمانى در خارج شهر رفته بودند، گروهى از لشكریان رومى بودند كه در اردوگاهها مشغول وظائف لشكرى بودند، این گروه نه یهودیان را مى شناختند و نه آداب و زبان و رسوم آنها را مى دانستند و نه شاگردان عیسى را از استادشان تشخیص مى دادند. 3 - اناجیل مى گوید: حمله به محل عیسى (علیه السلام ) شبانه انجام یافت و چه آسان است كه در این گیر و دار شخص مورد نظر فرار كند و دیگرى بجاى او گرفتار شود. 4 - از نوشته همه اناجیل استفاده مى شود كه شخص گرفتار در حضور پیلاطس رومى در بیت المقدس سكوت اختیار كرد و كمتر در برابر سخنان آنها سخن گفت ، و از خود دفاع كرد، بسیار بعید به نظر مى رسد كه عیسى (علیه السلام ) خود را در خطر ببیند و با آن بیان رسا و گویاى خود و با شجاعت و شهامت خاصى كه داشت از خود دفاع نكرده باشد آیا جاى این احتمال نیست كه دیگرى (به احتمال قوى یهوداى اسخریوطى كه به مسیح (علیه السلام ) خیانت كرد و نقش جاسوس را ایفا نمود و مى گویند شباهت كاملى به مسیح (علیه السلام ) داشت ) به جاى او دستگیر شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته كه حتى نتوانسته است از خود دفاع كند و سخنى بگوید - به خصوص اینكه در اناجیل مى خوانیم(یهوداى اسخریوطى )) بعد از این واقعه دیگر دیده نشد و طبق گفته اناجیل انتحار كرد! 5 - همانطور كه گفتیم : شاگردان مسیح (علیه السلام ) به هنگام احساس خطر، طبق شهادت اناجیل ، فرار كردند، و طبعا دوستان دیگر هم در آن روز مخفى شدند و از دور بر اوضاع نظر داشتند، بنابراین شخص دستگیر شده در حلقه محاصره نظامیان رومى بوده و هیچیك از دوستان او اطراف او نبودند، به این ترتیب چه جاى تعجب كه اشتباهى واقع شده باشد. 6 - در اناجیل مى خوانیم كه شخص محكوم بر چوبه دار از خدا شكایت كرد كه چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن براى قتل سپرده است ! اگر مسیح (علیه السلام ) براى این به دنیا آمده كه بدار آویخته شود و قربانى گناهان بشر گردد چنین سخن ناروائى از او به هیچ وجه درست نبوده است ، این جمله به خوبى نشان مى دهد كه شخص مصلوب آدم ضعیف و ترسو و ناتوانى بوده است كه صدور چنین سخنى از او امكانپذیر بوده است ، و او نمى تواند مسیح باشد. 7 - بعضى از اناجیل موجود (غیر از اناجیل چهارگانه مورد قبول مسیحیان) مانند انجیل برنابا رسما مصلوب شدن عیسى (علیه السلام ) را نفى كرده و نیز بعضى از فرق مسیحى در مصلوب شدن عیسى (علیه السلام ) تردید كرده اند و حتى بعضى از محققان معتقد بوجود دو عیسى در تاریخ شده اند: یكى عیساى مصلوب و دیگرى عیساى غیر مصلوب كه میان آن دو پانصد سال فاصله بوده است !. مجموع آنچه در بالا گفته شد قرائنى است كه گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صلب مسیح روشن مى سازد. «تفسیر نمونه جلد 4»
نوشته شده توسط:پرستو در
چهارشنبه چهارم دی 1387
|
|
|
| لينک ثابت
|
|
|
اولین منشور حقوق بشر {بمناسبت روز جهاني حقوق بشر}
|
منشور کورش ( ذوالقرنین)(اولین اعلامیه حقوق بشر) |
|
| لينک ثابت
|
|
|
پیام متفاوت امام خمینی
|
|
پیام متفاوت امام خمینی
امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، سنت نیکویی را از سال پیروزی انقلاب بنیان نهادند و آن صدور پیام برای حجاج بود. ایشان در این پیامها مهمترین توصیه ها و مواردی را که می توانست به بهره وری بیشتر حجاج از این فریضه معنوی منجر شود را برای مردم بازگو می نمودند. اما پیام سال 1366 ایشان به حجاج تفاوت مهمی با پیام های سال قبل داشت. ابتدا پیام های سال قبل را با هم مرور می کنیم: پیام اول که در مهرماه سال 1357 و پیش از پیروزی انقلاب صادر شد با حدیث مشهور مَنْ اَصْبَحَ وَلَمْ یَهْتَمَّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِم پایان می یابد. پیام دوم در مهرماه 58 و با اشاره به آیه قرآن "وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقُوا آغاز می گردد. پیام سوم در شهریور ماه 59 بیان شده و با سلام و درود بر بندگان صالح خدا پایان می یابد. پیام چهارم در پانزدهم شهریور ماه 60 با اشاره به آیه "جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنّاسِ" آغاز می گردد. پیام پنجم در سال 61 با جمله "وَاِلَی اللهِ الْمُشْتَكی" آغاز می گردد که ایشان شکایت جنایات آمریکا و اسراییل و دشمنان اسلام و مسلمین را به خداوند باری تعالی عرضه می دارند. پیام ششم در سال 62 با این جمله پایان می یابد: اِنَّكَ وَلِیُّ النَّصْر وَالنِّعْمَة، و السلام علی رسول الله صلی الله علیه و اله و علی اولیاء المعصومین سیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا فداه. پیام هشتم در سال 64 با اشاره به آیه " اِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرُكُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ " پایان می یابد. پیام نهم در سال 65 با اشاره و تاکید بر آیه برائت آغاز می شود: وَاَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ اِلَی النّاسِ یَومَ الْحَجِّ الْاَكْبَرِ اَنَّ اللهَ بَریءٌ مِنَ الْمُشْرِكینَ وَ رَسُولُه" صَدَقَ اللهُ الْعَلیُّ الْعَظیم. به نظر می رسد که تا اینجا امام خمینی در یک روند تدریجی و آرام ابتدا مسلمین را به توجه به یکدیگر فرا می خوانند و سپس مسلمانان را به اتحاد و بعد از آن لزوم قیام، سپس شکایت از دشمنان اسلام، توجه به نصرت الهی دعوت می کنند و نهایتا در پیام سال 65 به طور جدی برائت از مشرکین را به عنوان یکی از اصلی ترین ارکان حج مطرح می کنند.
متفاوت ترین پیاماما پیام دهم ایشان در سال 66 با آیه ای عجیب آغاز می شود: و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی الله "هر کس که از خانه خویش بیرون آید تا به سوی خدا ورسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دریابد، مزدش بر عهده خداست ،و خدا آمرزنده و مهربان است" و در همین سال است که حاکمان سعودی دست به کشتار بی رحمانه حجاج ایرانی و خارجی حاضر در مراسم برائت از مشرکین می زنند و امام خمینی در پیام خودشان به این حجاج که پیش از این رخداد نگاشته شده بود، اجر و مزد این افرادی را که از خانه خود در راه خدا هجرت می کنند و سپس در این راه جان می سپارند را بر عهده خداوند می دانند.
نوشته شده توسط:پرستو در
چهارشنبه بیستم آذر 1387
|
|
|
| لينک ثابت
|
|
|
حركت مسلم بن عقیل(ع) به سوی كوفه
|
حركت مسلم بن عقیل(ع) به سوی كوفه
سال 60 هجری قمری: حركت مسلم بن عقیل(ع) به سوی كوفهپس از آن كه اهالی كوفه، به ویژه شیعیان این شهر از حضور امام حسین(ع) در مكه معظمه و امتناع وی از بیعت با یزید بن معاویه باخبر شده و جنبش بزرگی در كوفه ایجاد نمودند و آن حضرت را با ارسال نامه های بی شمار به سوی خود دعوت كردند، امام حسین(ع) تصمیم گرفت دعوتشان را پذیرفته و با فرستادن نخستین نماینده خویش به سوی آنان، عملاً رهبری قیام بر ضد دستگاه جبار بنی امیه را بر عهده گیرد و از آن پس حكومت سراسر تباهی یزید را با یك جنبش بزرگ مردمی و مذهبی روبرو كند. آن حضرت وضو گرفت و میان ركن و مقام در مسجدالحرام، دو ركعت نماز به جای آورد و پس از نیایش و راز و نیاز در درگاه احدیت، پسرعمویش مسلم بن عقیل را به حضور طلبید و او را از وضعیت كوفه باخبر گردانید و به وی فرمود كه می خواهد او را به عنوان نماینده خویش به كوفه بفرستد، تا قیام اهالی این شهر را سامان بخشد.(1) مسلم بن عقیل(ع) با روحیه باز و نشاط بالا، درخواست امام(ع) را پذیرفت و برای این مأموریت خطیر اعلان آمادگی نمود. من برادرم و پسرعمویم و شخصیت مورد وثوق و مورد اعتماد از میان خاندانم، یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما می فرستم. اگر او برای من بنویسد كه نظر اكثریت شما، به ویژه فرزانگان و مردان شایسته و شاخص شما مطابق با نامه هایی است كه به من نوشته اید، به سوی شما خواهم آمد، انشاءالله آن گاه امام حسین(ع) نامه ای برای مردم كوفه نوشت و به مسلم بن عقیل(ع) سپرد تا برای اهالی كوفه قرائت كند. نامه امام(ع) به این قرار است: به نام خداوند بخشایندهّ مهربان. از حسین بن علی(ع) به جامعه مؤمنین و مسلمین. اما بعد، هانی و سعید آخرین فرستادگانتان، نامه های شما را به من تسلیم نمودند. من از مضمون نامه های شما آگاه شدم. نوشته اید: ما امامی نداریم، به سوی ما بیا شاید خداوند به وسیله تو ما را هدایت فرماید. من برادرم و پسرعمویم و شخصیت مورد وثوق و مورد اعتماد از میان خاندانم، یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما می فرستم. اگر او برای من بنویسد كه نظر اكثریت شما، به ویژه فرزانگان و مردان شایسته و شاخص شما مطابق با نامه هایی است كه به من نوشته اید، به سوی شما خواهم آمد، انشاءالله. به جان خودم سوگند یاد می كنم كه امام بر حق تنها كسی است كه بر اساس كتاب خدا حكومت كند و در جامعه به داد رفتار نماید و حق را پذیرا باشد و خود را بر انجام دستورات دین ملزم و متعهد بداند. والسلام.(2) امام حسین(ع) به مسلم بن عقیل(ع) سفارش های لازم را نمود و وی را با آخرین نامه رسانان؛ یعین قیس بن مسهر صیداوی، عماره بن عبدالله سلولی، عبدالله بن شداد و عبدالرحمن شداد، در تاریخ 15 رمضان سال 60 قمری به سوی كوفه اعزام نمود.(3) گفتنی است كه مسلم بن عقیل، برادرزاده و داماد امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) است و با دخترش رقیه ازدواج كرد. وی از مردان دلیر بنی هاشم، اهل علم و دارای بینش وسیع سیاسی و مذهبی و پیرو خالص ولایت و امامت بود. مسلم بن عقیل(ع) از مكه معظمه به مدینه منوره رفت و در آن جا با خانواده اش خداحافظی نمود و به همراه دو فرزندش و دو راهنما از طایفه بنی قیس، از بی راهه حركت كرد تا هم زودتر به مقصد برسد و هم از چشم نگهبانان حكومتی و راهبان ها در امان بماند.(4)
پی نوشت ها:1- وقایع عاشورا (سید محمد تقی مقدم)، ص 199 2- الارشاد (شیخ مفید)، ص 380؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 303 3- الارشاد، ص 381؛ منتهی الآمال، ج1، ص 303 و ص 306؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 35؛ وقایع عاشوار، ص 201 4- الارشاد، ص 381؛ منتهی الآمال، ج1، ص 306؛ وقایع عاشوار، ص 201
نوشته شده توسط:پرستو در
دوشنبه هجدهم آذر 1387
|
|
|
| لينک ثابت
|
|
|
تو ننگ عربی سید حسن
|
|
تو ننگ عربی
سید حسن
نام تورا بايدازفهرست اعراب شايسته خط بزنيم تو به جاي آنكه در ايوان ويلاي ساحلي ات لم بدهي وچرت تابستاني ات را با دود قليان مفرح كني تفنگ بدست ميگيري و از پشت تريبون المنار با نعره هايت چرت ما را پاره ميكني تو هيچ شباهتي به اعراب بزرگ نداري سيد حسن نه شكمت آن اندازه است كه از پشت دشداشه هاي سفيد وقار عربي ات را نمايان كند نه چفيه و شال داري تازه عمامه سياه بر سرميگذاري كه ما را به ياد خميني مياندازد تو ننگ عربي سيد حسن به جاي آنكه در حرمسرايت بگردي و رقص عربي مماليك گرجي و اوكرايني ات را تماشا كني تا فردا در بهشت براي معاشقه با حوريان آماده باشي در مخفيگاهت كه نميدانيم كجاست مينشيني و نهج البلاغه ميخواني تو كافر شده اي سيد حسن و بر ماست كه تو را به دست يهوديان بسپاريم.... فقط به رسم مردان بزرگ عرب صادق باش و بگو برد موشكهايت به رياض كه نميرسد؟
نوشته شده توسط:پرستو در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
|
|
|
| لينک ثابت
|
|