تبليغاتX

   

چهارشنبه سوری

fireworks festival

افروختن آتش در چهار شنبه ی پایان سال و جشن سوری در دوره ی بعد از ورود اعراب به ایران رواج پیدا کرده است. با ورود تازیان به ایران بسیاری از آیین ها و جشن های ایرانی کم رنگ و حتی برخی از آنها از بین رفت و فرهیختگان و دل سوختگانی که قصد نگاهداری آیین های خود را داشتند در برخی موارد تا می توانستند آیین های ایرانی را با لباس دین اسلام نگاهبانی کردند (نمونه بارز آن در مورد مکان های گرامی ایرانی، آرامگاه کوروش کبیر است؛ که در هنگام ورود اعراب با نام مقبره مادر سلیمان نبی از تخریب آن جلو گیری کردند). جشن سوری نیز به نظر می آید از همین پوشش ها و تفسیر ها  بوده است و برای زنده نگاهداری آیین آتش افروزی با لباس دینی جدید آرایش خورد و چهارشنبه سوری را متولد کردند .
می دانیم که امویان تازی بسیار با ایرانیان و ایرانی گری دشمن بودند. ایرانیان با درون شد تازیان، آیین های خود را مخفیانه و نهان برگزار می کردند و جشن پیدایش آتش که همان سده است را برای نخستین بار بعد از دورن شدن تازیان به ایران به صورت آشکار در سال 312 خورشیدی (323 قمری) به دست بزرگ مردی از تبار ساسانیان به نام مردآویج در اصفهان
برپا کردند. مجال اندک هنگامی به ایرانیان دست داد که بزرگ مرد ایرانی ابومسلم خراسانی امویان را بر انداخت. عباسیان که وام دار ایرانیان بودند روی خوشتری به ایرانیان نشان می دادند. حکام عباسی با بر پایی جشن هایمهرگان و سده بیشتر قصد دریافت هدایای استان های ایرانی را داشتند. ولی ایرانیان که فرصت را غنیمت می دیدند به احیای نسبی فرهنگ کهن خود کمر بستند و بسیاری از جشن ها و آیین ها را که تا آن روزها نهان بود آشکارا بر پا کردند. حتی در دوران هارون و مامون عباسی بسیاری از کتاب ها و نوشته های پهلوی با امکانات دولتی به عربی یا فارسی دری نوین برگردان شد.
در یکی از سال ها که جشن سوری آزاد تر و گسترده تر برگزار می شد این جشن مقارن شد با شب چهار شنبه و چون اعراب چهارشنبه را روزی نحس می دانند جشن سوری را در شب چهارشنبه آخر سال  ترتیب دادند. توجه داشته باشید که در تقویم ایرانی
هفته وجود ندارد. پس چهارشنبه یا هر شنبه ی دیگر در تقویم ایرانی منتفی است .باز اگر به روزهای ایرانی نگاه کنید همه ی 30 روز، نام اهورا مزدا و امشاسپندان و ایزدان را دارا هستند. پس نه تنها ایرانیان روزی را نحس نمی دانستند بلکه همه ی روز های  ماه  و سال را خجسته می دانستند. گفتیم که آتش سوریک در 5 روز آخر سال روشن بوده است نه تنها در یک شب. تثبیت این روز را به عنوان جشن سوری به زمان هارون و برخی به مامون عباسی نسبت داده اند که به نظر من با پیشینه ایرانی دوستی و کمک های ایرانیان به این دو زیاد دور از عقل هم نیست. می گویند عباسیان خود در این جشن ها شرکت می کردند و برای شادی بیشتر مجلس پرندگانی را نفت آلود می کردند و آتش می زدند و به پرواز وا می داشتند.
ایرانیان که از جشن سده
نیز دور افتاده بودند، این فرصت را محترم دانستند و با فراهم کردن هیزم و خار های بیابان آتش های بزرگی را می افروختند و دور آن جمع می شدند  و به شادی می پرداختند و با خواندن سرود معروف "زردی من از تو ، سرخی تو از من" هم یاد سده را زنده نگاه می داشتند هم آتش سوریک و هم خواستار ریختن گناهان و از بین رفتن بیماری و ناخوشی های خود بودند. اما چه زمانی خواندن سرود سوری و از روی آتش پریدن رواج یافت به طور حتم مشخص نیست.
با یک مقایسه کوچک می توان در یافت که چهارشنبه سوری یک مراسم  مشتق از سده
و جشن فروهرها است با کمی دگرگونی.

1- جشن فره وشی ها در 5 روزو شب برگزار می شود اما چهارشنبه سوری 1شب.
2- در گاهنامه ایرانی هفته وجود ندارد.
3- جشن فروهر ها برای خوش آمد آنان است و برای راهنمایی است که آتش افروزی می کنند.
4- همه ی روز های ایرانی دارای شگون و خجسته هستند و روز نحسی مانند چهارشنبه در آن نیست.
5- آتش افروزی فروهر ها در بالای بام است.
6- آتش افروزی فروهر ها در مجمر و کوچک است.
7- آتش چهار شنبه سوری بزرگ به مانند جشن سده
است.
8- پریدن از روی آتش در نزد ایرانیان مزدیسنا گناه محسوب می شود  و بی احترامی به
آیین و کیش زرتشتی است.
9- آتش مجمر تطهیر یافته و از هیزم خاص آتش جاویدان آتشکده ها تهیه می شود اما آتش چهار شنبه سوری این گونه نیست.
10- آتش مجمر فرو شی ها برای افراد خاص افروخته می شود و اشتراک خانوادگی دارد، اما آتش چهارشنبه سوری همگانی است و قصد آمرزش ندارد.

باری به هر جهت با اینکه به نظر می آید مخلوط شدن جشن سده
و جشن فرو هر ها باعث بوجود آمدن چهارشنبه سوری شده است اما آیینی است که در باور های عامیانه ی ایرانیان ریشه دوانده است و باید بخش های نیکوی ان را پاسداری کرد.


جشن چهارشنبه سوری مانند دیگر جشن های ایرانی آیین های ویژه خود را دارد که به اختصار بررسی می کنیم:
1- آجیل مشکل گشا: این آجیل همان لرکlurk یا آجیل گاهنبارها است که در میان زرتشتیان با ترکیب هفت گونه خشک بار شامل، پسته، بادام، سنجد، برگه ی هلو، انجیر و خرما تشکیل می شود؛ که گاهی نارگیل، قیسی و  مویز و نبات هم به آن می افزایند.
2- فال گوش: در مناطق زرتشتی نشین با ایستادن در زیر بام ها خواستار شنیدن پیامی از وی فروهی ها می باشند.
3- فال کوزه: در این شب درون کوزه اشعاری (بیشترحافظ
) را درون کوزه ای همراه با چیزی از افراد مانند انگشتر یا گوش واره می انداختند و کودکی یک شعر و یک شی را در می آورد که نشان فال وی بود.
4- کجاوه بازی یا شال اندازی: که با آویختن کجاوه کوچکی که می سازند و یا شال کمر از بالای بام خواستار هدیه می شوند.
5-  قاشق زنی: که بیشتر جنبه سر گرمی دارد و جوانان با انداختن چادر روی خود را می پوشانند و با زدن قاشق به هم به جلوی خانه ها رفته و خواستار هدیه می شوند.
6- کوزه شکنی: با شکستن کوزه ای آب ندیده (نو) خواستار رفع بلا و قضا می شوند.
7- گره کشایی: در این شب کسانی که فکر می کنند بختشان بسته است، با گره زدن بخشی از دستمال یا روسری خویش  بر سر راهی می ایستند و از اولین کسی که می گذرد می خواهد گره را باز کند تا بخت او هم باز شود.
8-  آش چهارشنبه سوری: صاحب نذر با اعلام پختن آش از دیگران می خواهد که نذری اگر دارند بیاورد و در آش شریک شوند.

 


 
نوشته شده توسط:پرستو در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
| لينک ثابت |

    اطلاعیه مهم

جشن به شادكامي

مبارك عليكم العيد

aid(holyday,happyday) blest for you

اطلاعیه مهم وبلاگ شبرو

و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا

به مناسبت هفته وحدت و اعياد اين هفته زيبا و خجسته و همچنين براي تبليغ بهتر دين مبين اسلام و شناساندن هرچه بهتر پيامبر صلح و دوستي حضرت خاتم الانبیا (ص)وبلاگ شبرو از برادران و خواهران اهل سنت و شيعه براي همكاري در عرصه اينترنت (البته به صورت افتخاري) دعوت به عمل مي آورد

لازم به ذكر است كه اين عمل گامي كوچك خواهد بود براي عملي ساختن اتحاد جامعه اسلامي در برابر استكبار جهاني

علاقمندان ميتوانند نام و نام خانوادگي - مذهب - نام كاربري درخواستي و يك پل ارتباطي مثل شماره تلفن همراه يا ايميل و يا آدرس وب خود را در بخش نظرات براي ما ارسال نمايند تا نام كاربري و رمز ورود برايشان ارسال گردد.

محل درج مطالب شما

با آرزوی توفیق روز افزون


 
نوشته شده توسط:پرستو در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
| لينک ثابت |

    عيد است دلت پر اندوه مباد
این روزها، روزهای جشن و شادیه. روزهایی که به خاطر لحظه لحظه‌اش باید خدارو شکر کنیم؛ به خاطر نعمت بزرگی مثل وجود نازنین پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و امام صادق(علیه‌السلام). پس هر چی غم و غصه داری بریز دور و دلت را بسپار به خود خدا و ازش بخواه که عیدی خوبی بهت بده.

اگر غم و غصه ای داری که دلت رو آشوب کرده و دائم فکرت را مشغول می کند اصلاً نگران نباش چون راه حل همه ی مشکلاتتو بهت میگم!

تعجب نکن چیز عجیبی نگفتم!! امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند.

می دونی چی؟! الآن می گم: ایشان فرمودند: در شگفتم از کسی که اندوهی به او دست دهد و غمی به او روی آورد و به این آیه ی کریمه پناه نبرد. 1

خوب حالا تازه داره جالب می شه!

کدوم آیه ی کریمه؟!!

«ذکر یونسیه»؛ این ذکر شریف قسمتی از آیه ی 88 سوره ی مبارکه ی انبیا است که حضرت یونس(علیه‌السلام) (ذوالنون) با این ذکر از غم نجات یافت و پس از آن هر مؤمنی با گفتن آن از غم نجات می یابد که می فرماید: «لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» ادامه ی آیه می فرماید: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ» یعنی پس ما (خدا) او را اجابت کردیم (دعایش را مستحاب نمودیم) و او را از غم نجات دادیم و اینچنین ما مؤمنین را نجات می دهیم! 2

دیدید راست گفتم؛ ادعای بزرگی هم نکردم؛ خود خدا فرموده با آن ذکر شریف (ذکر یونسیه) مؤمنین را از غم نجات میده!

پس دیگه غم به دلت راه نده، بیا که امروز جشن تولده!!


1- به نقل از «فضایل و سیره ی چهارده معصوم در آثار استاد علامه حسن زاده آملی، ص 368.»

2- آیه ی 89 سوره ی  مبارکه ی انبیاء.

با تشکر از سایت تبیان


 
نوشته شده توسط:پرستو در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
| لينک ثابت |

   

روز جمعه 17 ربيع الاول سال عام الفيل
مصادف با  23 فروردين 57 قبل از هجرت (به سال امروزي
 و هفدهم دى ماه به حساب  زرتشتيان در زمان حكومت كسرى انوشيروان در سال چهل و دوم حكمرانى‏اش و اوّل ماه نيسان رومى ، هشتصد و هشتاد و دو سال پس از وفات اسكندر مقدوني فرمانرواى يونان و 27ژانويه 570 ميلادي )  (1)
*****
كمي مانده به طلوع آفتاب ناگهان صدايي در همه جا پيچيد :بهترين خلق خداي بزرگ به دنيا آمد
ناگهان گويا در جهان ولوله اي شد از مكه نوري تابان بلند شد و از سمت شرق كل جهان را در نورديد
تمام بتهاي بتخانه ها از جا كنده و سرنگون شدند
در مقابل ديدگان متحير موبدان ،آتش مقدس آتشكده فارس پس از هزار سال افروختگي ناگهان خاموش شد
ستاره سهيل كه گروهي آن را خدا ميدانستند افول كرد
 آب درياچه مقدس ساوه(كاوه) در زمين فرو رفت و خشكيد
ايوان بزرگ طاق كسري لرزيد و چهارده كنگره آن فروريخت
تخت تمامي پادشاهان واژگون گرديد و پادشاهان گويي در آن روز لال شدند
دانش كاهنان نابود گشت و جادوي جادو گران بي اثر شد(۲)


 

 

*****
آفتاب مدتى است دميده و كم كم از پشت كوههاى شرق مكه بالا آمده و بر خانه هاى سمت غربى شهر، تابيده است
عبدالمطلب ، بزرگ مكه ، در زير سايه بانى كه براى او درست كرده اند، در كنار خانه كعبه نشسته است و چند تن از فرزندانش ، با آن گرم گفتگو هستند. عبدالمطلب ، عمر درازى را پشت سر نهاده اما هنوز نيرومند و استوار است . در گفتار وقارى دارد كه موى سپيد و عمر دراز، بر اين وقار، مى افزايد.
از فرزند بزرگ خود ((حارث )) مى پرسد:
- از ((آمنه )) خبرى نشد؟
- خواهرم و برخى از ديگر زنان بنى هاشم از ديروز عصر، نزد او بوده اند؛ اگر خبرى بشود ما را آگاه خواهد كرد.
عبدالمطلب ، با خود زير لب زمزمه مى كند:
- بيچاره فرزند جوانم ((عبدالله ))؛ عمرش به دنيا نبود تا شاهد ولادت فرزندش باشد... از مشيتهاى الهى و خواستهاى خداوندى ، گريزى نيست .
حارث ، به گمان آنكه پدر مى خواهد مطلبى را به او بگويد، مى پرسد:
- چيزى فرموديد؟
عبدالمطلب آهى مى كشد و در پاسخ فرزند، مى گويد:
- نه ، با خود سخن مى گفتم ....
در اين هنگام ، از سمت شعب ابيطالب ، زن جوانى نفس زنان به نزد آنان مى رسد و با كلماتى كه از شادى و دويدن ، بريده بريده بر زبان مى آورد، خطاب به عبدالمطلب مى گويد:
- پدر! مژده ... مژده ... آمنه ... پسر زاييد.
عبدالمطلب با شادمانى پرسيد:
- چه ساعتى به دنيا آمد؟
- امروز صبح ، پيش از طلوع آفتاب .
- پس چرا الان خبر آورده اى ؟ چرا زودتر نيامدى ؟
- همه دستمان بند بود، همه گرفتار بوديم ...
عبدالمطلب پرسيد:
- آيا اكنون مى توانم به ديدار نوه و عروس خود بروم ؟
- آرى ، آمنه منتظر شماست .
وقتى عبدالمطلب به اطاق آمنه واقع در بالا خانه يك خانه دو طبقه در شعب ابيطالب ، وارد شد به جز ((ام ايمن ))، كنيز آمنه ، برخى از زنان بنى هاشم نيز در كنار بستر آمنه بودند. از جمله : دلاله ، آخرين همسر عبدالمطلب و دختر عموى آمنه ، كه فرزند نوزاد خود حمزه را، در بغل داشت . او حمزه را اندكى پيشتر از زاييدن آمنه ، زاييده بود.
آمنه در بستر دراز كشيده بود. با ورود عبدالمطلب و برخى از پسران او كه همراه پدر، به ديدنش آمده بودند، مى خواست برخيزد و در بستر بنشيند. عبدالمطلب با اشاره دست او را از اين كار بازداشت و سپس پيش رفت و ولادت نوزاد را به او تبريك گفت . آمنه با ديدن پدر و براردان شوهرش ، به ياد همسرش عبدالله افتاد. دلش فشرده شد و اشك در چشمهايش حلقه بست ، آهى كشيد و در پاسخ تبريك پدر شوهر، لبخندى زد و تشكر كرد. و به چهره كودك دلبندش كه در كنار وى در خواب ناز فرو رفته بود، نگريست .... كودك ، دستهاى كوچك و زيبايش را مشت كرده و در كنار صورت مليح و گرد خود نگهداشته بود. موهاى تيره رنگش مثل يك دسته سنبل تازه رسته ، برق ميزد.
عبدالمطلب كنار او آمد و نشست . در چشمهاى پدربزرگ پير، برق شادمانى ديده مى شد. خم شد و در حاليكه مى كوشيد بچه بيدار نشود، گونه هاى چون برگ گل او را بوسيد.
معلوم نبود كودك با كدام فرشته سخن مى گفت زيرا همان طور كه پلكهايش ‍ را بر هم فشرده و در خواب بود، لبخند شيرينى بر لب داشت
چون عبدالمطلب و همراهان بازگشتند، آمنه به دختر عموى خود دلاله گفت :
- متاسفانه شير من كافى نيست ، امروز به زحمت او را سير كرده ام .
- من هم مانند تو شير نداشتم ؛ حمزه را كنيز ابولهب ((ثويبه )) شير مى دهد. همانطور كه جعفر پسر ابوطالب را، ماشاءالله شير فراوانى دارد؛ مى تواند كودك تو را نيز شير دهد. بايد با او قرارى گذاشت كه هر روز چند نوبت به همينجا بيايد. براى شير دادن حمزه نيز، او به خانه ما مى آيد.
روز چهارم ولادت ، دلاله با ثويبه نزد آمنه آمدند. دلاله به آمنه گفت :
- از شوهرم خواستم كه با فرزندش ابولهب در مورد شير دادن كنيزش ثويبه به فرزند تو صحبت كند. اكنون خوشحالم كه ثويبه مى تواند فرزند تو را نيز شير بدهد.
آمنه از دلاله تشكر كرد و از ثويبه پرسيد:
- آيا آنقدر شير دارى كه چهار كودك را در روز شير بدهى ؟
- آنقدر شير دارم كه پس از سير كردن فرزند خود مسروح و حمزه و جعفر، ناچارم مقدارى از آن را بدوشم ، و گرنه سينه ام رگ مى كشد و درد مى گيرد. به فرزند شما هم شير خواهم داد؛ فقط دعا كنيد كودكتان پستان مرا قبول كند.
آمنه ، كودك خود را كه در طول سه روز گذشته شير كافى نخورده بود، اما بيتابى هم نمى كرد و نجيب و آسوده ، در كنارش خفته بود، برداشت و به دست ثويبه داد.
ثويبه او را كه اكنون بيدار شده بود، در آغوش گرفت .
كودك در چشمهاى او خنديد. ثويبه پستان خود را به گونه كودك چسباند. به محض تماس گونه كودك با پستان ، چشمهاى خود را فرو بست و سپس با شتاب به كمك لب و دهان به دنبال سر پستان گشت و آن را يافت و به دهان گرفت و با ولع به مكيدن پرداخت ... رگه نازكى از شير كه به كبودى مى زد، از كنار دهان چون غنچه اش روى چانه زيبايش مى دويد...ثويبه و آمنه و دلاله ، در چشمان هم نگريستند، و لبخند شادى ، بر لبانشان نقش بست .
روز هفتم ولادت كودك ، عبدالمطلب قوچى براى نوه عزيز خود ((عقيقه )) كرد و با آن ميهمانى با شكوهى ترتيب داد كه عموم سران قريش و خاندان بنى هاشم در آن شركت داشتند. پس از صرف ناهار، عبدالمطلب ، كودك را كه در جامه سپيدى پوشانده بودند، سر دست گرفت و به همگان نشان داد و گفت :
- خدا را سپاس مى گزارم كه به ما فرزند عزيزى عطا فرمود: امروز صبح او را به خانه كعبه بردم و خداى را سپاس گفتم و نام او را ((محمد)) گذاشتم .
يكى از ميهمانان كه دورتر نشسته بود، بلند پرسيد:
- چرا ((محمد))؟ اين نام در ميان اعراب بسيار كم سابقه است ...
- خواستم كه در آسمان و زمين ، ستوده باشد.
صداى هلهله شادى ، از همگان به ويژه از زنان بنى هاشم ، برخاست و ميهمانان ، به عبدالمطلب ، تبريك گفتند.

******پا ورقي(پي نوشتها(******
(1)مرحوم مجلسى)قدس‏سره( در بحار آورده است: بدان كه همه علماى اماميه مگر اندكى از ايشان متفق‏القول مى‏گويند كه ولادت آنحضرت در هفدهم ماه ربيع‏الاول واقع شد ولى بيشتر اهل سنت قائل هستند كه ايشان در دوازدهم ربيع‏الاول بدنيا آمدند و عده قليلى از ايشان هم مى‏گويند آنحضرت در ماه مبارك رمضان متولد شدند و امّا در روز ولادت ايشان مشهور بين علماى ما و آنچه از اخبار استفاده مى‏شود اين است كه وجود مقدس نبى مكرم اسلام)ص( در روز جمعه متولد شدند و مشهور بين اهل سنت روز دوشنبه است و نيز بين علماى ما و اهل سنت مشهورترين قول اين است كه آنحضرت بعد از طلوع فجر بدنيا آمد و نيز گفته‏اند كه هنگام ظهر متولد شد.

 جماعتى از مورخين و سيره‏نويسان آورده‏اند كه هنگام ولادت رسول‏اللَّه)ص( روز بيستم يا بيست و هشتم  ماه نيسان  و در عام‏الفيل پنجاه و پنج يا پنجاه و چهار سال بعد از واقعه حمله ابرهه به همراه سپاه فيل‏سواران به كعبه و شكست ايشان بود و نيز گفته‏اند كه ايشان در سالروز آن واقعه بدنيا آمده‏اند، برخى نيز آورده‏اند كه ايشان سى سال پس از واقعه حمله ابرهه بدنيا آمد و عده‏اى نيز مى‏گويند كه چهل سال پس از آن واقعه بدنيا آمد ولى قول صحيح‏تر آن است كه حضرت رسول)ص( در همان سال عام‏الفيل بدنيا آمدند. يكى از منجمين به‏نام ابومعشر بلخى مى‏گويد: طالع ولادت رسول‏اللَّه)ص( در درجه بيستم از جدى بود هنگامى كه زحل و مشترى در عقرب و مرّيخ در مكان خود در حمل قرار داشت و خورشيد در شرف خود در حمل بود و زهره در شرف خود در حوت و عطارد هم در حوت بود و ماه در اوّل ميزان و رأس در جوزاء و ذنب در قوس قرار داشتند.

(۲)با ميلاد پيامبر(ص) حوادث شگرف و تحولات عجيب دیگری نیز در زمين و آسمان پديد آمد. در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده که ابليس در آسمان هاى هفتگانه رفت و آمد مى کرد وقتى عيسى(ع) متولد شد ابليس از سه آسمان محروم گرديد، و در چهار آسمان ديگر آمد و شد داشت و با تولد پيامبر اکرم(ص) از رفت و آمد هفت آسمان محروم و ممنوع گرديد و ستارگان آسمان، شيطان را از آسمان مى راندند.


 
نوشته شده توسط:پرستو در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
| لينک ثابت |