تبليغاتX

    سخنان امام سجاد(عليه السلام) در مجلس يزيد

سخنان امام سجاد(عليه السلام) در مجلس يزيد

شمع

هر چه زمان مى گذرد، شرايط جسمى و روحى اهل بيت (عليه السلام ) دشوارتر مى شود. سختي هاى راه ، سختگيري هاى ماءموران ، شماتت هاى مردم و گذشتن از ميان بازارهاى شلوغ شام ، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بيت در معرض نگاه بيگانگان و اكنون ورود به مجلس جشن يزيد!

اين كه آيا در شام دو مجلس برگزار شده است ، يكى در مسجد جامع دمشق و ديگرى در كاخ يزيد و يا اين كه تمامى رخدادهاى اسف انگيز شام و سخنان حضرت زينب و امام سجاد (عليه السلام ) در يك مجلس اظهار شده ، دلايل قطعى در دست نيست و البته تعيين اين موضوع تاءثير مهمى در اصل بررسى آن حوادث ندارد.

آن چه مورخان درباره ورود اهل بيت (عليه السلام ) به مجلس يزيد نوشته اند، مفصل و جان كاه است . هنگام ورود به مجلس يزيد على بن الحسين (عليه السلام) فرمود:

انشدك الله يا يزيد ما ظنك برسول الله لورا ناعلى هذه الحالة .

يعنى ؛ سوگند به خدا، اى يزيد، چه گمان دارى به رسول خدا اگر ما را بر اين حال مشاهده كند.

امام با كوتاه ترين جمله ها، پيامدارترين مفاهيم را به شنودگان منتقل مى كند. زيرا به او اجازه سخنرانى نخواهند داد. هنوز بسيارى از شاميان او را بدرستى نمى شناسند، تنها نقطه مشترك ميان او و جمع پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)  است . آن جمع اگر هيچ چيز از معارف دين و تاريخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را شنيده اند و _هر چند به شكلى صورى_ به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) علاقمند هستند.

شخص يزيد اجرى براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) قايل نيست ، چنان كه در شعارش بعدها به آن اشاره كرد. اما مردم ناآگاه شام ، به عنوان خليفه رسول الله به يزيد نگاه مى كنند و براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) احترام قايلند.

وقتى امام سجاد (عليه السلام ) نام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را به ميان مى آورد، همه از خود مى پرسند: مگر ميان اين كاروان اسيران با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبتى هست ؟

اين پرسش به قدرى جدى است كه يزيد نمى تواند خود را بى تفاوت نشان دهد. ناگزير مى شود: زنجيرها را از على بن الحسين (عليه السلام ) بردارد! يزيد با اين كار، مى خواهد رحمت و عطوفت خود را به حاضران بنماياند. غافل از اين كه پذيرش اعتراض امام سجاد (عليه السلام ) آغاز افشا شدن ماهيت زشت حكومت اوست و فرو افتادن غل و زنجيرها از اندام على بن الحسين (عليه السلام ) به معناى فرو شكستن نخستين حصارهايى است كه او - يزيد - خود را در پشت آنها مخفى داشته است .

اهل بيت در مجلس يزيد جاى مى گيرند و ماءموران سر مقدس سيد الشهدا را پيش مى آورند و در مقابل يزيد مى گذارند.

يزيد شعر مى خواند:

يفلقن هاما من رجال اعزة        علينا و هم كانوا اعق واظلما

يعنى ؛ شمشيرها، سرمردانى را مى شكافند كه نزد ما گرامى هستند ولى چه مى توان كرد كه آنان در دشمنى و ستم پيشدستى كرده اند!

على بن الحسين (عليه السلام ) كه در ميان اسيران قرار داشت ، فرمود:

اى يزيد! بهتر است به جاى شعرى كه خواندى ، اين آيه از قرآن را بشنوى كه خداوند مى فرمايد:

ما اصابكم من مصبية فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبراءها ان ذلك على الله يسير. لكيلا تاءسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور. (1)

يعنى ؛ هيچ مصيبتى در زمين و يا در بدن متوجه شما نمى شود مگر اين كه قبل از آن ، از سوى ما«خداوند» در كتابى پيش بينى شده و رقم خورده باشد، و اين بر خدا آسان است . تا بر آنچه از دست مى دهيد اندوهگين نباشيد و به آنچه به دست مى آوريد شادمانى نكنيد و خداوند هيچ متكبر خودستايى را دوست ندارد.

آنچه امام سجاد (عليه السلام ) از اين آيه مى جويد اين است كه به يزيد يادآورى كند اگر ما عزيزانى را از دست دادده ايم ، جاى شماتت و ملامت ندارد و اگر تو احساس مى كنى چيزى به دست آورده اى ، مجال خوشى و سرمستى نخواهد داشت . و تو با اين فخر فروشى و بزرگ نمايى منفور درگاه خدا هستى .

يزيد كه منظور امام و پيام آيه را دريافته بود، بشدت خشمگين شد و گفت :

آيه ديگرى هم در قرآن هست كه آن آيه درباره شما مناسبتر است :و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير. (2) يعنى ؛ هر بلا و مصيبتى كه به شما مى رسد، نتيجه دستاوردهاى خود شماست

يزيد با اين آيه مى خواهد بگويد كه اگر شما در برابر خلافت من سر تسليم و سازش فرود مى آوريد، با اين حوادث روبرو نمى شديد. پس اين شما هستيد كه قدم در اين راه گذاشته ايد.(3)  اما امام سجاد (عليه السلام ) به او مى گويد:

 

لا تطعموا ان تهينونا و نكرمكم      و ان نكف الاذى عنكم و تؤ ذونا

فالله يعلم انا لا نحبكم                      و لا نلومكم ان لم تحبونا

 

يعنى ؛ شما انتظار داريد كه ما را مورد اهانت قرار دهيد ولى ما شما را اكرام كنيم ! ما را مورد آزار و شكنجه قرار دهيد ولى ما دست از شما برداريم ! خدا مى داند كه ما هرگز شما را دوست نمى داريم و البته شما را ملامت نخواهيم كرد بر اين كه دوست دار ما نيستيد.

يزيد مى گويد: در اين جا حق با شماست ولى اصولا پدر و جد تو - پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) - تلاش كردند تا قدرت را به كف آورند و امير باشند و با ما به نزاع و درگيرى پرداختند…

على بن الحسين (عليه السلام ) در پاسخ او فرمود:

اى پسر معاويه و هند! قبل از اين كه تو به دنيا بيايى ، پيامبرى و حكومت از آن جد و نياكان من بوده است . روز بدر، احد و احزاب پرچم پيروزمند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دست پدر من - على بن ابى طالب (عليه السلام –( بود در حالى كه پدر و جد تو پرچم كفر را در دست داشتند!

سخن كه به اين جا انجاميد، چنان يزيد به بن بست رسيده بود كه چاره اى جز سكوت نداشت . البته اگر اين سخنان در محفلى خصوصى رد و بدل شده بود چه بسا يزيد، بيش از اين ها ناشكيبايى مى كرد و امام على بن الحسين (عليه السلام ) را خاموش مى كرد و مى كشت .اما يزيد در آن محفل عمومى گام در ميدان مناظره و اثبات حقانيت خويش ‍ گذارده و اكنون مجلس در وضعيتى قرار گرفته است كه او ناچار به ادامه آن وضع است .

امام سجاد (عليه السلام ) كه شرايط دگرگون شده مجلس را شاهد بود و نفوذ سخنانش را در حاضران احساس مى نمود، آهنگ سخن را از شيوه استدلالى به روش عاطفى تغيير داد. نه براى متاءثر ساختن يزيد! بلكه براى بيدار ساختن وجدان ها و عواطفى كه اكنون با سخنان و استدلال هاى او شعورشان رو به بيدارى نهاده است . امام فرمود:

اى يزيد! اگر درك مى كردى و مى دانستى كه چه كرده اى و با پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان ما چه رفتارى داشته اى و اگر براستى قادر بودى عمق اين فاجعه را بشناسى به كوه ها مى گريختى بر ريگها مى خفتى و آرام نمى گرفت.

امام نگاهى هم به مردم دارد، به حاضران مجلس يزيد! و مى فرمايد:

 

ماذا تقولون اذ قال النبى لكم          ماذا فعتلتم و انتم آخر الامم

بعترتى و باهل بعد مفتقدى           منهم اسارى و منهم ضرجوا بدم (4)

 

يعنى ؛ چه پاسخ خواهيد داشت آن گاه كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به شما بگويد: شمايان كه سرآمد امت ها هستيد، با عترت من و خاندان ، بعد از رحلت من چه كرديد! برخى را به اسارت كشانديد و گروهى را به خون شان آغشته ساختيد! (5)

پي نوشت ها:

1- حديد 23-22

2- شورى /30

3- تاريخ طبرى 7/376

4- بحار الانوار 45/131

5- امام سجاد(ع)، احمد ترابي


 
نوشته شده توسط:پرستو در  جمعه بیستم دی 1387
| لينک ثابت |

    سخنان آتشين امام سجاد (عليه السلام ) با كوفيان

سخنان آتشين امام سجاد (عليه السلام ) با كوفيان

کاروان

رسالت بيدارگرانه امام سجاد (عليه السلام ) چندان دير آغاز نشد. با فاصله اى كوتاه از واقعه کربلا، على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى جسمى ، امام بر سكوى رهبرى ايستاد. از لابلاى توده هاى غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش ‍ فضاى تيره اتهام ها و تبليغات مسموم امويان را شكافت كه كورترين چشم ها، درخشش حقيقت را ديدند و سنگترين دل ها، لرزيدند و بر مظلوميت حيسن و خاندانش گريستند و بر آينده خويش بيمناك شدند!

امام على بن الحسين (عليه السلام ) در مدت اقامت خويش در كوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ؛ يك بار روى سخنش با مردم پيمان شكن كوفه بود، و بار ديگر در «دارالاماره» و در برابر عبيدالله بن زياد.

احتجاج آن حضرت با مردم كوفه

قافله حسينى را پس از عاشورا به سوى كوفه آوردند و براى آنان در كنار شهر، خيمه زدند. خاندان حسين(عليه السلام ) را - كه اكنون اسيران حكومت اموى شناخته مى شوند - در آن خيمه ها جا دادند. جارچيان حكومت ، در شهر نفرت و خيانت ، كوفيان را فرا مى خوانند تا از اسيران جنگى خويش ديدار كنند! كوفيان هم ، بى شرمانه آمدند. آمدند براى تماشا! تماشاى بزرگترين ستم تاريخ بر اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ستمى كه كوفيان پايه هاى آن را بنيان نهاده بودند! على بن الحسين (عليه السلام ) از خيمه ها خارج مى شود. حذيم بن شريك اسدى روايت گر آن صحنه مى گويد: على بن الحسين (عليه السلام ) با اشاره از مردم خواست تا قدرى آرام شوند. همه آرام شدند. امام برجاى ايستاد، سخنش را با ستايش پروردگار آغاز كرد و بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) درود فرستاد و سپس چنين فرمود:

هان اى مردم ! آن كه مرا مى شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن كس كه مرا نمى شناسد، بداند كه من على بن الحسين فرزند همان حسين هستم كه در كنار رود فرات ، با كينه و عناد، سر مقدسش را از بدن جدا كردند بى اين كه جرمى داشته باشد و حقى داشته باشند!

من فرزند كسى هستم كه حريم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند. من فرزند اويم كه دشمنان انبوه محاصره اش كردند و در تنهايى و بى ياورى - بى آن كه كسى را داشته باشد تا به ياريش برخيزد و محاصره دشمن را براى او بشكافد - به شهادتش رساندند. و البته اين گونه شهادت، - شهادت در اوج مظلوميت و حقانيت - افتخار ماست !

هان ، اى مردم ، اى كوفيان !

شما را به خدا سوگند، آيا به ياد داريد نامه هايى را كه براى پدرم نوشتيد! نامه هاى سراسر خدعه و نيرنگتان را! در نامه هايتان با او عهد و پيمان بستيد و با او بيعت كرديد! ولى او را كشتيد، به جنگ كشانديد و تنهايش گذاشتيد!

واى بر شما! از آنچه براى آخرت خويش تدارك ديده ايد! چه زشت و ناروا، انديشيديد و برنامه ريختيد!

پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم ) را با كدام رو و با كدام چشم نگاه خواهيد كرد.

او به شما خواهد گفت : شما خاندان مراكشتيد، حرمتم را شكستيد، بنابراين از امت من نخواهيد بود.

سخنان امام سجاد (عليه السلام ) كه به اينجا انجاميد، صداى كوفيان به گريه بلند شد، وجدان هاى خفته براى چندمين بار بيدار شدند. كوفيان به ملامت و سرزنش خويش پرداختند! امام سجاد (عليه السلام ) به سخنان ادامه داد و فرمود:

خداى رحمت كند كسى را كه : رهنمودهاى مرا بپذيرد و سفارش هاى مرا كه در راستاى رضاى الهى و درباره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اهل بيت (عليه السلام ) اوست رعايت كند چه اين كه رسول خدا براى ما الگويى شايسته بود. (1)

كوفيان يك صدا فرياد بر آوردند:

اى فرزند رسول خدا! تمامى ما گوش به فرمان شما و پاسدار حق شماييم بى اين كه از اين پس ، روى بگردانيم و نافرمانى كنيم ! اكنون با كسى كه به جنگ شما برخيزد خواهيم جنگيد. و با كسى كه در صلح با شما باشد صلح و سازش خواهيم داشت .ما حق خودمان را از ظالمان باز خواهيم گرفت .

امام سجاد (عليه السلام ) در پاسخ كوفيان فرمود:

هرگز! هرگز تحت شعارهاى شما قرار نخواهم گرفت و به شما اعتماد نخواهم كرد.

اى خيانت پيشگان مكار! ميان شما و آرمان هايى كه اظهار مى داريد فاصله ها و موانع ، بسيار است . آيا مى خواهيد همان جفا و پيمان شكنى كه با پدران و من داشتيد، دوباره درباره من روا داريد!

نه به خدا سوگند! هنوز جراحت هاى گذشته اى كه از شما بر تن داريم ، اليتام نيافته است . همين ديروز بود كه پدرم به شهادت رسيد در حالى كه خاندانش در كنار او بودند.

داغ هاى برجاى مانده از فقدان رسول خدا، پدرم و فرزندانش و جدم اميرمؤ منان فراموش نشده است .طعم تلخ مصيبت ها هنوز در كامم هست و غم ها در گسترده سينه ام موج مى زند. در خواست و سفارش من درباره يارى خواستن از شما نيست. تنها مى خواهم كه شما - شما كوفيان ! - نه عزم يارى ما كنيد و نه به دشمنى و ستيز با ما برخيزيد!

امام سجاد (عليه السلام ) در پايان اين سخنان كه آتش ندامت و حسرت را درجان كوفيان برافروخت و مهربى اعتبارى و بى وفايى را براى هميشه بر پيشانى آنان زد، اندوه عميق خويش را با اين شعرها اظهار كرد و بر التهاب قلب ها افزود:

لا غرو اءن قتل الحسين و شيخه       قد كان خيرا من حسين و اءكرما

فلا تفرحوا يا اءهل كوفة بالذى       اصيب حسين كان ذلك اءعظما

قتيل بشط النهر نفسى فداؤ ه          جزاء الذى اءراده نار جهنما (2)

يعنى : اگر حسين (عليه السلام ) كشته شد، چندان شگفت نيست .چرا كه پدرش با همه آن ارزش ها و كرامت هاى برتر نيز قبل از او به شهادت رسيد. اى كوفيان ! با آنچه نسبت به حسين روا داشتند، شادمان نباشيد. واقعه اى عظيم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادى بزرگ بود! جانم فداى او باد كه در كنار شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزاى كسانى است كه او را به شهادت رساندند.(3)

پي نوشت ها:

1- امام سجاد (عليه السلام ) در اين بخش از سخنان خويش به آيه اى از قرآن اشاره كرد كه خداوند مى فرمايد ولكم فى رسول الله اسوة حسنه يعنى برنامه هاى پيامبر و شيوه عمل او الگويى شايسته براى شماست . گويا امام با مطرح ساختن اين آيه ، مى خواست به كوفيان بنماياند كه روش آنان مخالف روش پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، چه اين كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت به اهل بيت خويش بويژه نسبت به فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و على بن ابى طالب و فرزندان ايشان - حسن بن على و حسين بن على (عليه السلام ) - محبتى خاص داشت و درباره رعايت حقوق و حرمت آنها سفارشهاى صريحى به امت كرده بود. از سوى ديگر كوفيان كه به ظاهر هوادار اهل بيت بوده و از ديرزمان با منطق استدلالى شيعه آشنايى داشتند بسرعت منظور امام سجاد (عليه السلام ) را دريافتند و يك بار ديگر سخنان على بن ابى طالب (عليه السلام ) در گوشهايشان طنين افكند و گويى با همين آيه ، همه چيز را دريافتند، از اين رو به جاى اين كه بگذارند بيان امام سجاد (عليه السلام ) و استدلال آن حضرت تمام شود، به اظهار پشيمانى و ندامت و ابراز همدردى پرداختند.

2- احتجاج طبرسى 2/306.

3- امام سجاد( عليه السلام) جمال نيايش گران، احمد ترابي

با تشکر از سایت تبیان


 
نوشته شده توسط:پرستو در  جمعه بیستم دی 1387
| لينک ثابت |

   

دريچه اي ديگر از اعجاز قرآن

قرآن

دانشمندان اسلامي در حوزه علوم قرآني، پيرامون قرآن و جنبه هاي اعجازگر اين کتاب شريف آسماني از دير باز تا کنون فراوان سخن گفته اند.

اعجاز تشريعي، بياني، علمي و اخيرا اعجازعددي قرآن، پاره اي از ابعاد اعجازآميزقرآن است که تا کنون درراس کانون توجه و مداقه قرآن پژوهان و دانشمندان اسلامي قرار گرفته است.

نه آنچه تا کنون در باب اعجاز قرآن گفته شده است، تمام است و نه تمام جنبه هاي اعجاز قرآن منحصر در آن چيزي است که تا کنون گفته شده است.

ويزگي ذاتي قرآن به عنوان پديده اي وحياني و معجزه اي جاويد و جهاني به گونه اي است که در گذراعصار و قرون رفته رفته دريچه هايي تازه ازافق اعجاز آن گشوده مي شود.

يکي از جنبه هاي شگفت انگيزاعجاز قرآن که تا کنون مغفول مانده و يا دست کم، کمتر بدان پرداخته شده است، اعجاز نهفته در موسيقي و نظم آوايي قرآن است.

اعجاز ياد شده در دو ساحت قابل بررسي است:

1- موسيقي برخاسته از الفاظ، ترکيبات و ساختار جملات

«يک نوع موسيقي دروني در کلام قرآن وجود دارد که احساس شدني است، اما تن به تشريح نمي دهد. اين موسيقي در تار و پود الفاظ و در ترکيب درون جمله ها نهفته است.» ( مجله انديشه صادق ،شماره 15)

 

ويژگي ياد شده فارغ از معاني و مفاد آيات نيز وجود دارد هر چند توجه و التفات به معنا بر ميزان تاثير گذاري آن مي افزايد.

اين درست است که هر واژه اي صدايي دارد وحتي ممکن است نحوه چيدمان ونوع ترکيب برخي واژگان در يک يا چند جمله باعث ايجاد آهنگي خاص و آوايي تاثير گذار باشد اما مدعاي ما اين است که اين خصيصه در کتاب آسماني قرآن در حد اعجاز است.

مستدل کردن اين ادعا به شيوه عقلي اندکي دشوار است چه آنکه اثبات آن بيشتر در گرو تجربه فردي است و تا آنجا که ذهن تاريخ به ياد مي آورد همواره افراد بي شماري اعم از مسلمانان، اهل کتاب و حتي منکران و معاندان وجود داشته اند که با صرف شنيدن آيات نوراني قرآن تحت تاثير نيرومند اين کتاب شگرف آسماني قرار گرفته و به غير عادي و فوق العادگي  بودن آن اعتراف کرده اند.

ممکن است گفته شود اين تاثيرناشي از درک جنبه هاي ادبي وبلاغي قرآن است.

البته اعجاز ادبي و بلاغي قرآن جاي خود دارد و آن بحث ديگري است لکن درک زيباشناختي اين ويژگي براي همگان ميسر نيست.

در مورد خصيصه آوايي قرآن اما داستان به گونه ي ديگري است؛ چه آنکه اين نظم آهنگين و هارموني نهفته در آيات با کمترين التفات قابل ادراک و تشخيص است.

«قاري قرآن اگر نيک تلا وت کند، آن گونه که خواست قرآن است، نه آن طور که خواست خود اوست، هر آينه مي يابي، آوايي هماهنگ ونغمه اي فراگير تمام وجودت را فرا گرفته و با اين که قرآن شعر نيست، ولي در آن چيزي مي يابي که در شعر و نغمه هاي ديگر يافت نمي شود».(نظم آهنگ در قرآن، ج 1017/2)

 

2- خاصيت آهنگ پذيري قرآن

آهنگ پذيري قرآن نيز در نوبه داراي اعجاز است. قران کريم هم از درون آهنگين است و هم از بيرون آهنگ پذير.

آيات قرآن نه تنها با آهنگهاي معنوي و روحي متناسب است بلکه زيباييهاي آن با اينگونه آهنگها مضاعف مي شود. هيچ کدام از کلامهاي بشري حتي سخنان بزرگان دين و نيز ادبا و فصحاي روزگار به اندازه قرآن آهنگ پذير نيستند.

 

سخن استاد مطهري در اين خصوص راهگشاست:

« تا آنجا که نشان‏ داده‏اند در زبانها جز شعر چيز ديگري آهنگ نمي‏پذيرد، آهنگ واقعي که يک‏ نفر موسيقيدان بودند براي آن آهنگ بسازد، شعر است که آهنگ مي‏پذيرد.

البته هر نثري را مي‏شود با آواز بلند خواند اما آن کسي هم که آهنگها را نمي‏شناسد مي‏فهمد که اگر اين را ساده بخوانند بهتر از آن است که با آواز بخوانند. ولي يک چيز آهنگ پذير آن چيزي است که وقتي آن را با آهنگ‏ مي‏خوانند آن را بهتر بيان مي‏کند تا وقتي که ساده مي‏خوانند.

به اين‏ مي‏گويند آهنگ‏پذيري، يعني آهنگ، آن را بهتر مي‏تواند بيان کند از غير آهنگ. قرآن از طرفي ما مي‏بينيم شعر نيست، چون نه وزن دارد نه قافيه و نه هجاهايش هماهنگ با يکديگر است. از نظر محتويات هم، چون شعر اصلا به تخيل بستگي دارد، تخيل در آن نيست، آن تشبيهات و خيالات شاعرانه‏ در آن نيست. قرآن يگانه نثري است آهنگ‏پذير. همين قرائتهايي که‏ مي‏خوانند کساني که اهل قرائت هستند با آهنگ مي‏خوانند. حالا شما يک کلام‏ ديگر، خود خطبه‏هاي پيغمبر را بياييد با آهنگ بخوانيد، اصلا نمي‏پذيرد.

خطبه‏هاي نهج البلاغه را شما بياييد با آهنگ بخوانيد، نمي‏پذيرد. هر کلام‏ عربي يا فارسي را اگر نثر باشد بياييد با آهنگ بخوانيد، نمي‏پذيرد. تنها قرآن است که آهنگ پذير است و اين همان مطلبي است که از صدر اسلام‏ به آن توجه شده است. اينکه توصيه شده است که قرآن را به صوت حسن‏ بخوانيد براي همين بوده است که در قرآن چنين استعداد و پذيرشي بوده و با آهنگ بهتر مي‏توانسته است خودش را نشان بدهد و نمايان کند.» (نبوت،صفحه 230-229)

بررسي و تبيين مساله اعجاز موسيقيايي قرآن مجالي فراختر از اين مقال مي طلبد و آنچه در اين مختصر بيان گرديد صرفا به مثابه طرح بحثي است که راه را براي تحقيقات جدي تر در اين راستا هموار مي سازد.

با تشكر از سايت تبيان


 
نوشته شده توسط:پرستو در  دوشنبه شانزدهم دی 1387
| لينک ثابت |

    پیامکهای مناسبتی {عاشورا}

- اگر همه جا کربلاست و هر روز عاشورا، ما باید در همه جا و همه گاه، خود را در تشنگی همه‌ی عطش زدگان خاک سهیم بدانیم.

- کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه، می‌توان همیشه‌ی تاریخ را سیراب کرد.

- حسین یعنی زیبایی، مگر می‌شود یا زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد.

- عجیب حکایتی است! «عزیز» ترین‌ها – حسین (ع) و یوسف (ع) – از (گودال) و  (چاه) به آسمان عزّت رسیده‌اند.

- کارهای بزرگ را مردان آغاز و زنان تمام می‌کنند. کربلا، دلیل روشن این ادعاست.

- هر کس کتاب 72 صفحه‌ای عشق – عاشورا – را خوب بخواند شیرازه‌ای سعادت را در زندگیش گسسته نخواهد دید.

- عاشورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می‌افتد. کوشش کنیم حسین دل، به دست یزید نفس، تشنه لب شهید نشود.

- گودال قتل‌گاه، کانون قیامت خاک است، بی‌شک قیامت نیز از این نقطه آغاز می‌شود.

- شیعه، سرافرازی خویش را از سرهای بر نیزه و آبروی خویش را از بی آبی عاشورا یافته است.

- کربلا چه قدر شبیه قرآن است؛ آخرین شهدای آن اصغر و عبدا... مثل سوره‌های آخر قرآن کوچکند!

-  کربلا بلوغ عاطفه و اندیشه است، هر کس به بلوغ فکری و عاطفی برسد، عاشورایی است.

- وقتی  هیچ نداری باید همه چیز باشی، این درسی است که زینب به ما آموخت.

- کربلا زیباترین تابلوی نقاشی است که خداوند بر بوم زمین، ترسیم کرده است.

- کربلا بهشت زمین است با قلب‌های سوخته، خیمه‌های آتش گرفته و آسمان داغ سوزان، آری بهشت در آتش متولد می‌شود.

- ره آورد مطالعه‌ی تاریخ، بهت و شگفتی است، تاریخ، خود مبهوت و شگفت‌زده‌ی یک روز خویش است؛ «عاشورا»

پيامكهايي از زبان بزرگان

حسین

- به گونه‌ی ماه/ نامت زبانزد آسمان‌ها بود/ و پیمان برادریت/ با جبل نور/ چون آیه‌های جهاد

محکم/ تو آن راز رشیدی/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/ و ساعتی بعد/ در باران متواتر پولاد/ بریده بریده/افشا شدی/ و باد/ تو را با مشام خیمه‌گاه/ در میان نهاد/ و انتظار در بهت کودکانه‌ی حرم/ طولانی شد/ تو آن راز رشیدی/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/ و کنار درک تو/ کوه از کمر شکست   

( زنده یاد سید حسن حسینی)

-خط تو با خون تو آغاز می شود/ از آن زمان كه تو ایستادی/ دین راه افتاد / و چون فرو افتادی/ حق برخاست (دکتر اسدی گرمارودی)

-آنان که رفته اند کاری حسینی کرده اند و آنان که مانده اند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند.

(دکتر شریعتی)

- به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است. و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب. (محمد رضا حکیمی)

- شامگاه عاشورا، آسمان تمام ستاره‌های خود را می‌گرید و بدین فرجام، قطره اشك درشتی از خون، از گوشه پلك آسمان به بیرون می‌لغزد. خورشید، آغاز دهمین روز از ماه محرم 61 هجری را اعلام می‌كند.

(زنده یاد سید حسن حسینی)

- و تو شكستی و " راستی " درست شد/ و از روانه ی خون تو / بنیاد ستم سست شد.

 (دکتر اسدی گرمارودی)

بعد از هزارسال هنوز اشك می‌چكد

از مشك پاره‌پاره سقا غروب‌ها(اسماعیل امینی)

- بگذار بگریم/ خون تو، در اشك ما تداوم یافت/ و اشك ما ،صیقل گرفت/ شمشیر شد/ و در چشمخانه ی ستم نشست. (دکتر اسدی گرمارودی)

آن دَم كه فتاد دست پیغمبرِ آب  یك قطره عطش نبود در باور آب

گلهاى خدا زتشنگى پژمردند  اى خاك تمام كربلا بر سر آب(اسد اللّه‏ خدّامى)

- در همهمه ی حیرت و بی کسی ،دستان تهی مانده ی ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن

- در چمن ،آه، این همه خونین کفن/ باز بقایای شبیخون کیست؟

- تو كلاس فشرده تاریخی / كربلای تو / مصاف نیست / منظومه بزرگ هستی است / طواف است.

(دکتر اسدی گرمارودی)

- انگشت تو از دست چرا افتاده؟

 گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟

 ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟

بسم الله این سوره کجا افتاده؟ (علی انسانی)

- شوریده سری که شرح ایمان می کرد

هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد

با نای بریده نیز بر منبر نی

تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد (سید حسن حسینی)

حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند. (شریعتی)

- آه،/ در حسرت فهم این نكته خواهم سوخت/ كه حج نیمه تمام را/ در استلام حجر وانهادی/ در كربلا/ بوسه بر خنجر تمام كردی.(دکتر اسدی گرمارودی)

- لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید

جامی ز زلال آفتابم بدهید

من پرسش سوزان حسینم یاران

با حنجره عشق جوابم بدهید(سید حسن حسینی)

- تو قرآن سرخی/ "خون آیه" های دلاوری ت را/ بر پوست کشیده ی صحرا نوشتی/ و نوشتارها/ مزرعه ای شد/  با خوشه های سرخ/ و جهان یک مزرعه شد/ با خوشه ، خوشه ، خون/ و هر ساقه/ دستی و داسی و شمشیری/ و ریشه ی ستم را وجین کرد/ و اینک/ و هماره/ مزرعه سرخ است.

(دکتر اسدی گرمارودی)

- گل آمد و ویرانه ما گلشن از اوست

ماه آمد و کاشانه ی ما روشن از اوست

من با پدرم قول و قراری دارم

جان باختن از من است و دل بردن از اوست (هاشم شکوهی)

گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)

بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین(ع)

آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود

با لهجه‌ی خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)(سید حسن حسینی)

- چون دید به نوک نی سرش را خورشید

بر خاک ، تن مطهرش را خورشید

آرام ، حریر نور خود را گسترد

پوشاند برهنه پیکرش را خورشید( محمدعلی مجاهدی)

این خشک لب فتاده دور از لب فرات  کز خون او زمین شده جیحون حسین توست (محتشم کاشانی)

برخاست با تلاوت خون،  بانگ یا اخا

وقتی «كنار درك تو، كوه از كمر شكست"(علیرضا قزوه)

حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند. (شریعتی)

- ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!

شمشیری كه بر گلوی تو آمد

هر چیز و همه چیز را

به دو پاره كرد:

هر چه در سوی تو ،حسینی شد

و دیگر سو , یزیدی. (دکتر موسوی گرمارودی)

- خورشید بر این تیره مغاک افتاده است؟

یا بر سر نی آن سر پاک افتاده است؟!

بر عرش نی از تلاوت او پیداست

هفتاد و دو سوره روی خاک افتاده است (محمدعلی مجاهدی)

تو اسماعیل برگزیده ی  خدایی

و رویای به حقیقت پیوسته ی ابراهیم

كربلا میقات توست

محرم میعاد عشق

و تو نخستین كسی

كه ایام حج را

به چهل روز كشاندی

- و اتممناها بعشر –(دکتر موسوی گرمارودی)

بعد از هزار سال هنوز اشك می‌چكد

از مشك پاره‌پاره سقا غروب‌ها(اسماعیل امینی)


 
نوشته شده توسط:پرستو در  دوشنبه شانزدهم دی 1387
| لينک ثابت |

    نیمه اول به نفع حماس!

نیمه اول به نفع حماس!

حماس

این روزها تلویزیون و رسانه های داخلی با اختصاص حجم بسیار زیادی از بخشهای خبری به بحران غزه و فجایع انسانی آن، توجه افکار عمومی را به جنایات غیر انسانی صهیونیستها معطوف کرده اند.شدت قساوت این جنایات به حدی است که هیچ وجدان بشری نمی تواند با آسودگی از آن گذر نماید و در مقابل آن متاثر نشود.

اما در کنار این احساسات باید  از نگاه تحلیل استراتژِیک به جنگ  رژیم صهیونیستی در مقابل حماس پرداخت و به ارائه تصویری منطبق با واقعیات اقدام کرد:

در این تحلیل ضمن اشاره به دلایل آغاز حمله در برهه فعلی  زمانی به تبیین  استراتژی های نظامی رژیم صهیونیستی مبتنی بر نوع عملکرد نظامی این رژیم از ابتدای جنگ تا کنون اقدام می کنیم و می کوشیم  دلایل انتخاب این راهبردها از سوی صهیونیستها ،کارایی این راهبردها و استراتژی های بازدارنده حماس  را تحلیل کنیم.

دلایل انتخاب زمان حمله:

1- انتخابات رژیم صهیونیستی:انتخابات پارلمانی زودهنگام اسراییل در پیش است.افکار عمومی اسراییل بنا به نظر سنجی ها به سمت احزاب مقابل کادیما(حزب حاکم) مانند شاس و لیکود(راستگراها )تمایل پیدا کرده اند.راستگراها از همان ابتدا شعار سخت گیری  و منازعه با حماس را سر داده اند.حزب کادیما که با بحران داخلی و کاهش مقبولیت روبرو است می خواست قبل از انتخابات وجهه ای تهاجمی و نظامی به خود گرفته و احزاب راستگرا را در این زمینه  در نوعی انفعال قرار دهد.

ایهود اولمرت

2- دوران گذار در کاخ سفید:در کاخ سفید تحولات زیادی در حال انجام است.ساکنان جدید کاخ سفید در راهند و اوباما هنوز بر مسند مستقر نشده است.اگرچه به نظر می رسد بین تیم سیاست خارجی اوباما و اسراییل هماهنگی کامل وجود دارد،اما انجام حمله در دوران گذار از ریسک کمتری برخوردار بود.

3- تمرکز افکار جهانی بر کریسمس: انجام حملات در روزهای پایان سال و کریسمس به همراه تعطیلات بین المللی باعث می شد که تمرکز رسانه ها و افکار عمومی جهان به صورت کامل متمرکز نشود.هم چنین نگرانیهای مسائل بحران اقتصادی جهانی نیز می توانتست به عنوان زمینه دیگر تولید خبر و اطلاعات به جای غزه قرار گیرد.

استراتژی های نظامی رژیم صهیونیستی در جنگ با حماس:

1-حمله برق آسا،غیر منتظره و سریع موشکی،هوایی و دریایی: دولت اسراییل می خواست بر خلاف جنگ 33 روزه به لبنان که روندی فرسایشی یافت ، جنگ در زمانی بسیار کوتاه با از میان رفتن سران و کادرهای بلند پایه حماس به پایان برسد.لذا روز اول جنگ با حدود 300 شهید پرتلفات ترین روز جنگ بود.هم چنین اسراییل با ارائه اطلاعات نادرست درباره زمان احتمالی جنگ و فریب سازمان امنیت دولت حماس از طریق مصر،توانست در روز اول با ویران سازی مقر دولت،برخی وزارت خانه ها و مراکز نظامی و هم چنین سازمان امنیت دولت حماس،تعدادی از کادرهای این دولت را به شهادت برساند. اما نکته ای که اتفاق افتاد این بود که علی رغم حمله اولیه شدید،بدنه اصلی کادرها و رهبران سالم ماندند و در طی روزهای بعدی به بازسازی خود و فعالیت نظامی و سیاسی پرداختند.

اسماعیل هنیه

2-ترور هدفمند رهبران:اسراییل می کوشد با ترور رهبران و فروپاشاندن کادرهای اصلی حماس زمینه فروپاشی داخلی این دولت را فراهم سازد.قتل عام رهبران حماس در روز اول از برنامه های اسراییل بود که موفق به آن نشد.اگرچه در روزهای بعد ابوزکریا جمال از فرماندهان نظامی و نزار ریان از فرماندهان نظامی و شخصیتهای مذهبی حماس توسط اسراییل به شهادت رسیدند اما هم چنان رهبران درجه اول و دوم حماس در غزه به فعالیت ادامه می دهند.دولت اسراییل به دنبال شهادت رساندن فوزی برهوم سخنگوی حماس،اسماعیل هنیه نخست وزیر دولت فلسطین و رهبران گردانهای قسام می باشد.

شهید نزار ریان

3-کشتار مردم عادی به منظور ایجاد فضای ترس و نارضایتی: دولت اسراییل با محاصره غزه در صدد است ضمن ایجاد نارضایی از حماس میان مردم  با ایجاد کمبودها و ایجاد فضای نگرانی و ترس ،به ترور هدفمند کادرها و رهبران این جنبش دست زند تا این جنبش از درون ضعیف و حذف گردد.قتل عام مردم،هدف قرار دادن نقاط غیر نظامی و افزایش تعداد شهدای زن و کودک مبین این نکته است.

اسراییل هم چنین به نوعی مجازات دستجمعی برای مردم غزه که از حماس حمایت می کنند در نظر گرفته است.

این مجازات دست جمعی و محاصره تاثیر بسیار ناگواری بر اقتصاد و فرهنگ این منطقه پدید آورده است .

4-حمله زمینی برای پایان کار:ارتش اسراییل از ورود به جنگ شهر هراس بسیاری دارد.ترس از حملات شهادت طلبانه،نبردهای چریکی و خانه به خانه و احتمال بروز تلفات انسانی به ارتش اسراییل و عدم آمادگی افکار عمومی اسراییل برای هضم این مساله از عواملی است که ارتش اسراییل را برای ورود زود هنگام نیروی زمینی به غزه مردد ساخته است.اگرچه حملات کماندویی ارتش اسراییل علیه مجاهدین حماس شروع شده ،تانکها به سمت شهر هجوم و حملات خمپاره ای آغاز شده است،اما هدف این حملات انهدام  قوای زمینی حماس،ترورهای هدفمند و نه آغاز جنگ تمام عیار خانه به خانه  می باشد.از نگاه ارتش صهیونیستی با از میان رفتن رهبران نظامی و کادرهای حماس و حذف منابع و ابزارهای ارتباطی آنها می توان به جنگ زمینی اقدام کرد.

راهبردهای حماس:

1-موشکهای ایجاد کننده ترس و نارضایتی:اگرچه در برخی از رسانه های غرب ،جهان عرب و اسراییل موشکهای قسام و یا گراد با برد و قدرت تخریب کنندگی کم را بی اثر می دانند،اما کارویژه اصلی آن ایجاد نارضایی میان شهرک نشیان و در صورت تداوم اعمال فشار به دولت  اسراییل برای اتمام جنگ است. حفظ سکوهای پرتاب موشک  از اولویتهای دفاعی حماس است.

موشکهای قسام

2-اختفا و بقای رهبران: مهم ترین نکته ای که می تواند حماس را در تداوم این جنگ  یاری بخشد ،حفظ حیات رهبران این جنبش و ستاد عملیات جنگی می باشد.لذا می بایست رعایت تمام اصول حفاظتی ،امنیتی و اطلاعاتی در دستور کار قرار گیرد.

3-فرسایشی ساختن جنگ و تحلیل قوای اسراییل:جنگ 33 روزه نشان داد ارتش اسراییل مانند جنگهای 6 روزه 1967 و یا جنگ رمضان 1973 به پیروزهای سریع و برق آسا عادت و علاقه دارد و طولانی شدن جنگ تمرکز صف و ستاد ارتش دشمن را به هم می ریزد.این ارتش استعداد تلفات زیاد انسانی را ندارد و خرید زمان توسط حماس این فرصت را برای ضربه به و جود می آورد.در صورت انجام آرایش نظامی مناسب در جنگ زمینی که به تازگی آغاز شده،حماس می تواند برون رفتی مناسب از بن بست احتمالی پیدا کند

نتیجه:

ارتش اسراییل در باره راهبرد شکست سریع  حماس به وسیله حمله برق آسا شکست خورده است  و ارتش اسراییل راهبردی دیگر باید اتخاذ نماید.تداوم و شدت یافتن حملات موشکی حماس به شهرکها موجب آغاز نارضاتی ها خواهد شدو گذشت زمان تمرکز فرماندهان و رهبران اسراییل را به خاطر تکرار و قایع جنگ 33 روزه به هم خواهد ریخت. اگر حماس بتواند وضعیت داخلی شهر را کنترل،رهبران و کادر خود را حفظ و هم چنان در حالت تلافی جویانه باقی بماند،نتیجه نیمه اول(جتگ هوایی و موشکی) در نیمه دوم(نبرد زمینی) حفظ و یا حتی بهتر خواهد شد!

 
نوشته شده توسط:پرستو در  یکشنبه پانزدهم دی 1387
| لينک ثابت |