تبليغاتX

    سین لام الف ميم
از زمان غیبت امام زمان(عج) تا کنون 1140سال شمسی1 ماه 21 روز 20 ساعت 26 دقیقه 08 ثانیه گذشته است
و زمان 35977465568.338 همچنان در گذر است
آیا هنوز زمان آن نرسیده که خودمان را برای ظهور او آماده کنیم؟
 
 
بسم الله الر حمن الرحیم      هست کلید در گنج حکیم
 
به وبلاگ من خوش اومدین عزیز
 
welcome to my blog my dear 
 

 
نوشته شده توسط:پرستو در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390
| لينک ثابت |

    دختران دانشجو و مشكلات دانشجويي

دختران دانشجو و مشكلات دانشجويي

 

هرجا كه پا مي گذارد با چادر سياه و چهره شهرستاني و كلاسور و كتاب هايي كه به دست دارد، شناخته مي شود. حتي بيش از آنكه حرفي بزند، لهجه شيرين شهرستاني اش آخرين حكم قطعي غريب بودنش را آشكار مي كند. به او به چشم يك دختر غريبه و تنها نگاه مي كنند. دختري كه دور و بدون حمايت مردان خانواده، يكه و تنها زندگي مي كند. درچشم آن ها كه شهرستاني بودنش را حدس زده اند. چيزهاي زيادي ديده است. گاه تحسين، گاه دلسوزي، گاه حمايت و گاهي كنجكاوي و گاه هم برق هايي كه ترس و بي پــناهي را دردلش زنده كرده است. براي او كه تا چندي پيش درشهر كوچكش درحمايت خانواده اش تنها چشم هايي را آشنا را مي ديد كه نگاه هاي آشنا داشتند. حالا ديدن اين همه چشم و نگاه عجيب و غريب كه امكان تفسير همه آن ها برايش وجود ندارد، كاري بسيار سخت و طاقت فرساست، مي داند بايد محتاط عمل كند اما خيلي دلش مي خواهد يك روز بدون هيچ هراسي دراين شهر بزرگ بدون اينكه به چشم يك دختر دانشجوي شهرستاني غريب ديده شود قدم بزند و از لهجه شهرستاني اش هيچ شرم و هراسي به دل راه ندهد. اما او مي داند و همه شهر مي بينند كه او يك غريبه است.
دختران دانشجويي كه از شهرستان هاي كوچك به تهران پا مي گذارند در بدو ورودشان به اين شهر پرجمعيت و شلوغ معمولا دچار احساس ترس و دلهره هاي خاصي مي شوند كه در شهرستان كوچكشان آن را تجربه نكرده اند. اغلب اين دختران درحالي به شهرهاي بزرگ تر نظير تهران پا مي گذارند كه تا آن زمان تجربه دور ماندن از خانواده را نداشته اند و پيش از اين تهران را از نزديك نديده اند و آنچه درمورد آن شنيده اند حاكي از ناامني و شلوغي و جنايت و بزرگي بوده است. چيزي كه هراس دوري از حمايت خانواده ها را درآن ها تشديد مي كند.
مريم عسگري يكي از ده ها هزار دانشجوي شهرستاني مقيم تهران مي گويد: اولين بار كه به تهران آمدم. به همراه پدرم بودم وقتي از او خداحافظي كردم تا درخوابگاه زندگي كنم يك دفعه احساس تنهايي و هراس شديدي به من دست داد. زيرا تا آن وقت بدون خانواده ام جايي نرفته بودم. شايد باورتان نشود اما درشهرستان كوچكمان هم براي رفتن به خريد و مهماني هم تنها نبودم. تنها مسيري كه تا آن روز بدون خانواده طي كرده بودم. مسير نزديك مدرسه ام بود كه با دوستان همكلاسي ام مي رفتم. حالا توي يك شهر بزرگ تنهاي تنها بدون اينكه هيچ كس را بشناسم سرگردان بودم. روزهاي اول براي خريدهاي ساده از نزديك ترين مغازه ها هم ترس داشتم. علاوه بر آنكه دلتنگي دوري از خانواده عذابم مي داد. تنهايي و ترس هم مرا دائم از آمدن به دانشگاهي دريك شهر بزرگ پـشيمان مي كرد. خوشبختانه خيلي زود با بچه ها دوست شد و چون آ ن ها هم احساس مشابه من را داشتند حس همدردي و دوستي به مرور مرا با محيط مأنوس كرد و حالا شايد باورتان نشود. فكر مي كنم براي برگشتن و زندگي درآن شهرستان كوچك مشكل خواهم داشت.
سعيده خان بيگي يكي ديگر از دانشجويان مي گويد: حس مي كردم تنها و مستقل زندگي خواهم كرد و اين برايم دلچسب و شيرين بود. تمام تلاشم اين بود كه درتهران قبول شدم و بالاخره موفق شدم هرچند دوري از خانواده برايم سخت بود. اما كم كم به آن عادت كردم، چرا كه شوق يك زندگي روي پاهاي خودم، مشكلات را آسانتر مي كرد. با اين همه نمي توانم انكار كنم كه اوايل خيلي برايم سخت بود كه دريك شهر به اين بزرگي كه همه جايش برايم ناآشنا بود زندگي كنم.
خانواده هر روز به من زنگ مي زنند و به من سفارش مي كنند كه مواظب خودم باشم. از نظر آن-ها تهران مثل يك تونل وحشت مي ماند. مثلا اگر ساعت 7 زنگ بزنند و من هنوز به خوابگاه نرسيده باشم. نگران مي شوند و كلي نصيحتم مي كنند كه قبل از ساعت 6 و تاريك شدن هوا بايد به خوابگاه برگردم. آن ها فكر مي كنند اين جا هم مثل شهرستان است و هيچ دختري به تنهايي بعد از ساعت 6 نمي تواند بدون خطر درشهر گردش مي كند. درحالي كه من كلاس هايي دارم كه تازه ساعت 6 شروع مي شود. بيشتر دانشجوياني كه از شهرستان هاي كوچك به شهرهاي بزرگتري نظير تهران مي آيند در وهله اول، دوري از خانواده را احساس مي كنند. خانواده اي كه هيچ گاه از آن ها دور نبوده اند و دلتنگي و نوعي نگراني از اين دوري و حس تنها ماندني كه البته پس از مدت كوتاهي كمرنگ تر مي شود و درعوض نگراني هاي ديگري بروز مي كند. دختران دانشجو دراين زمينه به طور معمول بيشتر از پسران دچار مشكل مي شوند. دختران به دليل وابستگي بيشتر به خانواده و به دليل خطرات و تهديدهايي كه بيش از پسران براي آنها وجود دارد دراين زمينه مشكلات بيشتري حس مي كنند.
يكي از اين دختران دانشجو دراين زمينه مي گويد: همه رفتار متفاوتي نسبت به ما دارند. خيلي ها وقتي مي فهمند يك دختر تنها و به دور از خانواده هستي، فورا به فكر سوءاستفاده از اين خلأ عاطفي مي افتند. آنها فكر مي كنند دختران شهرستاني به دليل سادگي و بي تجربگي خيلي زودتر و ساده تر فريفته مي شوند. درهر حالت كاملا حس مي كنم نوع رفتارها و نگاهها و حرفها در خيلي از موارد نوعي ديگر است. درصورتي كه اگر تهراني باشي آن طور نيست. به گفته وي خطرهايي كه يك دختر شهرستاني را دراين شهر تهديد مي كند بيشتر از خطرهايي است كه يك دختر را به طور معمول دراين شهر تهديد مي كند.
اختلاف فرهنگي و نوع زندگي متفاوت در شهرستان هاي كوچك نسبت به شهرهاي بزرگتر اغلب در بدو ورود دانشجويان براي آنها مشكلاتي را ايجاد مي كند. دختران در شهرهاي كوچك عموما امنيت بيشتري را حس مي كنند اما در عوض محدوديت هاي بيشتري نيز براي آنها وجود دارد.
ليلا متقيان دانشجوي يكي از شهرستان هاي جنوبي كشور دراين زمينه مي گويد: مي ديدم كه در اينجا دخترها به راحتي مي روند در پارك ها بدمينتون بازي مي كنند، بلند حرف مي زنند و مي خندند. گاه كه عجله دارند توي خيابان مي دوند به كافي شاپ ها و رستوران ها مي روند و براي ديدن فيلم به سينما مي روند. خيلي راحت حرفهايشان را مي زنند. درحالي كه اين كارها براي من عجيب بود. ما اجازه هيچكدام از اين كارها را در شهرستان نداشتيم. مثلا هيچ وقت حتي اگر عجله داشتيم. نمي توانستيم درخيابان بدويم و اگر كسي اين كار را مي كرد همه به او طوري نگاه مي كردند كه خودش از خجالت آب شود و يا به تنهايي و يا با جمع دخترانه به سينما يا رستوران رفتن هم بدون اينكه نگاه سنگين ديگران را روي شانه هايت احساس كني امكان نداشت. تقريبا هيچ دختري اين كار را نمي كرد و هيچ خانواده اي هم اجازه چنين كاري را به دخترانش نمي داد.
اين دختران پس از آنكه زندگي درتهران را آموختند، دربرگشت به شهرستان به خاطر محدوديت هايي كه در شهرستان براي آنها وجود دارد، بسيار سخت و بي رحمانه مي يابند و بازگشت به آن محدوديت ها برايشان غيرممكن و يا مشكل مي شود و لذا ماندن درتهران را به زندگي امن تر و آسان تر در كنار خانواده ترجيح مي دهند، زيرا در صورت بازگشت به شهرستان براي هماهنگي دوباره با فرهنگ آن جا به مشكلاتي برمي خورند.
گاه اختلافاتي در اين زمينه با خانواده و يا جامعه كوچك شهرستاني خود پيدا مي كنند. درمقابل دختراني نيز كه از شهرهاي بزرگتر سفر مي كنند، مشكلات زيادي دارند و محدوديت ها و اختلافات فرهنگي كه در شهرستان هاي كوچكتر نسبت به شهرهاي بزرگ وجود دارد، زندگي را براي آنها دشوار مي كند. آنها به دختراني كه از شهرهاي بزرگتر آمده اند طوري نگاه مي كنند كه انگار رفتار سبك و به دور از متانتي دارند. مثلا دختري كه به راحتي اگر عجله داشته باشد درخيابان مي دود و يا با دوستانش براي ديدن فيلم به سينما مي رود دختر متيني محسوب نمي شود. گاه حتي خانواده ها دخترهاي بومي خود را از معاشرت با اين دخترها برحذر مي كنند. براي آنها بسيار عجيب است كه اگر دختري بخواهد براي رفع دلتنگي به تنهايي ساعتي را بر روي نيمكت سبز پاركي به فكر فرو رود يا براي لذت بردن از هواي دلچسب پاييز درتنها خيابان پر درخت شهر آرام قدم بزند

ژاله محسنی-دانشگاه


 
نوشته شده توسط:پرستو در  سه شنبه سوم آذر 1388
| لينک ثابت |

    پاسخي به يك شبهه چرا غرب با وجود مفاسد بسيار هميشه درحال پيشرفت علمي است؟

پاسخي به يك شبهه :

 چرا غرب با وجود مفاسد بسيار هميشه درحال پيشرفت علمي است؟

پيشرفتي كه امروزه در غرب وجود دارد، اولا پيشرفت در علم و صنعت و تكنولوژي بوده، نه در تمام جنبه هاي انساني؛ ثانيا غرب پيشرفت خود را مديون تلاش و كوشش پيشينيان خويش است، نه ره آورد انسان غربي امروزي.
دانشمندان بزرگي كه در طي چندين قرن در جهان غرب با بهره گيري از آثار و نوشته هاي دانشمندان پيش از خود، قافله علم را به جلو راند، و امروزه به جهان غرب عرضه داشتند، انسان هاي غيراخلاقي نبودند؛ يعني اگر چه غرب امروزه با پيشرفت در علم و صنعت روبرو است، اما پيشرفت را مديون انسان هاي تلاشگر و دانشمندان پيشين است و آن ها اهل فساد نبودند. حتي امروزه كساني كه در وادي دانش و كشف رموز هستي و اختراع قرار گرفته اند، كساني نيستند كه به دنبال جنبه هاي فسادآور در غرب بروند. مطمئنا دانش و كشف رموز هستي با صرف كردن عمر و وقت در فساد سازگاري ندارد. بسياري از آنان به ارزش هاي اخلاقي احترام مي گذارند و چنين نيست كه همه جهان غرب و مردم آن به فساد آلوده باشند. اگر غالبا با جنبه هاي فاسد آن روبرو هستيم، به اين خاطر است كه براي كشورهاي ديگر اين جنبه ها را بيشتر به نمايش مي گذارند، يا براي اين است كه از جنبه هاي مثبتي كه در آنجا وجود دارد، آگاهي نداريم يكي از چيزهايي كه موجب پيشرفت آن ها شده و متأسفانه ما كمتر آن را در زندگي به كار مي گيريم، رعايت نظم و انضباط و قانون است.
مورد ديگر مديريت صحيح در جامعه است. مديريت صحيح موجب جذب نيروهاي علمي و فكري از سراسر جهان به غرب شده است. مطمئنا امروزه غرب بسياري از پيشرفت ها و دست آوردهاي علمي خود را مديون دانشمندان و نوابغ جهان سوم و كشورهاي عقب نگه داشته شده يا عقب مانده است.
هم چنين بايد توجه داشت كه برخي امور از نظر اعتقاد ديني و فرهنگي در جامعه فساد تلقي مي شود و به آن ها باور داريم، اما براي مردم در جهان غرب به عنوان فساد نيست، مانند روابط زن و مرد. اگر چه اين امور وقتي از حد خود بگذرد، موجب تباهي و فساد يك تمدن مي شود. به همين خاطر برخي از انديشمندان جامعه غرب از اين جهت هشدار داده اند جامعه غرب دچار سقوط و تباهي نشود. برخي از انديشمندان براي آينده جهان غرب اين فروپاشي و افول را پيش بيني كرده اند. مانند اشپينگر در كتاب افول غرب يكي از دلايل پيشرفت غرب در علم و تكنولوژي، همت و تلاش آنان است. آن ها براي چيزي كه اعتقاد و باور دارند، همت بسياري به خرج مي دهند آن ها بر اين باورند كه بايد زندگي دنيوي را به سوي خوشبختي و رفاه كامل به پيش برد و تمام چيزهايي كه در عالم طبيعت وجود دارد، بايد براي زندگي پرسود به خدمت گرفت. با اين نگرش به تلاش و كوشش همت گماشتند.
اما اين كه چرا مسلمانان و به خصوص ايرانيان با بهره مندي از فرهنگ و ميراث غني اسلامي و تأكيدات بسيار دين براي تحصيل دانش و فرهنگ و پيشرفت، عقب مانده شده اند، عوامل گوناگوني در آن نقش دارد، كه به آن ها اشاره مي كنيم:
1- زمينه هاي عوامل بيروني:
1-1- تاخت و تازهاي بيگانگان همانند مغول و تهاجم نظامي
2-1- استعمار غرب كه از 1507 ميلادي توسط پرتغالي ها و با اشغال نظامي جزاير و سواحل جنوبي ايران آغاز شد، سپس به ترتيب انگليسي ها، روس ها، آلماني ها و آمريكاييان هر يك به گونه اي در ايران نقش تخريبي بازي نمودند. متجاوزان با انواع تهاجمات خود از جمله تهاجم فرهنگي در عقب نگاه داشتن ايران نقش ايفا نمودند.
2- عوامل و زمينه هاي دروني:

 اين بر دو قسمت است، انساني و غيرانساني (يا اقليمي)
2- 1- زمينه ها و عوامل اقليمي؛ از جمله:
وجود ذخاير عظيم نفت و گاز در ايران و منطقه: وجود نفت اگر چه نعمت بزرگي است، ليكن با وجود حاكمان و مديران بي كفايت و فاسد، باعث عقب ماندگي كشور شده است. به گفته جلال آل احمد، غرب زدگي با پول نفت آغاز شد. پول نفت، فرهنگ مصرف گرايي (مصرف كالاهاي غربي و دريافت مواد آماده) پديد آمد كه مايه بدبختي ما ايرانيان شد.
كمي باران: سرزمين ايران در زمره كشورهاي خشك و كم باران قرار دارد. كمي باران در كنار پول نفت و در كنار استعمار و تهاجم فرهنگي بيگانگان و سوءمديريت و حاكمان نالايق و فاسد مايه بدبختي گرديد.
منطقه سوق الجيشي: ايران در منطقه اي قرار گرفته است كه همه چشم طمع به آن دوخته اند. همان گونه كه در دو عنوان «كمي باران» و «وجود ذخاير عظيم نفت و گاز» بيان داشت، اين امتياز در كنار حكومت هاي نالايق و سوءمديريت و استعمار و تهاجم بيگانگان مايه بدبختي مي گردد، زيرا اگر ما به ديگران كاري نداشته باشيم، ديگران به جهت نفت و موقعيت ممتاز ايران به ما كار دارند اگر مبتلا به سوءمديريت و حاكمان نالايق و بي كفايت بشويم، همين موقعيت ممتاز موجب وسوسه ديگران مي شود. همين امر سبب شد كه بارها روسيه و انگليس بر ايران تاخت و تاز كنند و بسياري از مناطق ايران را اشغال نمايند.
«پتر كبير» در پي اين بود كه به آب هاي گرم جنوب برسد. بدين جهت در چند قرن گذشته مدام قدرت هاي روسيه، انگليس، آلمان، فرانسه و آمريكا در مورد ايران رقابت داشتند.
2- 2- عوامل و زمينه هاي انساني، از جمله:
الف) عامل سياسي، حكومت هاي استبدادي ما، حاكمان نالايق و بي كفايت و سوءمديريت. از پانصد سال پيش كه عصر رنسانس آغاز شد و اروپائيان در پي توسعه قدم برداشتند، متأسفانه كشور ايران به جهت وجود حكومت هاي استبدادي و مديران نالايق نتوانست در جهت توسعه قدم بردارد.
در دوره حكومت صفويه آن گاه كه پرتغالي ها با ناوگان درياييشان با بيش از ده هزار كيلومتر دريانوردي، آفريقا را دور مي زدند و به جنوب ايران لشكركشي مي كردند، در همين هنگام حاكمان نالايق و بي كفايت صفوي نمي دانستند كه كشور پرتغال در كجا قرار دارد آنان كه بر كشور پهناور ايران (كه بيش از ده برابر كشور پرتغال بود) فرمانروايي داشتند، نتوانستند خطر تهاجم بيگانگان را دفع نمايند. به جهت بي كفايتي حكومت ها منطقه سوق الجيشي جنوب ايران تا قبل از انقلاب اسلامي ايران به صورت مستقيم و غيرمستقيم در اختيار بيگانگان قرار داشت.
در سال 1625 م هيئتي رسمي از ايران عازم هلند شد تا درخصوص مناسبات بازرگاني و ديپلماسي ميان دو كشور رايزني شود. هيچ يك از اعضاي هيئت نه به زبان هلندي آشنايي داشتند و نه به هيچ زبان ديگر اروپايي!(1)
در طول دو قرن فرمانروايي صفويان اگر چه كشور ايران از حاكمان نالايق برخوردار بود و كشور سير نزولي را طي مي كرد. اما دستكم در زمينه هاي اقتصادي و تا حدودي اجتماعي، حاكمان صفوي موفق بودند و به پيشرفت هايي نايل گشتند اما در دوره بعد از صفويه همين دستاوردها به سرعت رو به زوال گذاشت. هجوم قبايل افغان، ظهور نادرشاه به همراه سال ها جنگ و كشورگشايي، كشمكش هاي پايان ناپذير ميان جانشينان نادر و مدعيان تاج و تخت بعد از او، رمق چنداني براي ايران بعد از صفوي برجاي نگذاشته بود. بدبختي و عقب ماندگي ايرانيان در عصر حاكمان نالايق تر قاجار بيش تر شد. به عنوان نمونه:
فتحعلي شاه قاجار از سركنسول بريتانيا مي پرسد: چند متر زمين را بايد كند تا به ينگه دنيا (آمريكا) رسيد؟
سركنسول كه از اين سخن بسي متحير شده بود، در پاسخ گفت: ينگه دنيا از طريق كندن زمين نيست. شاه گفت: نماينده انگليس اطلاعي ندارد. اين سخن را قنسول عثماني شخصا به من گفت كه با كندن زمين مي توان به ينگه دنيا رسيد!(2)
ب) عامل فرهنگي و خصلت هاي ايرانيان (معايب اخلاقي): با كمال تأسف ميان ما ايرانيان تنبلي، افراط و تفريط، دروغ گويي و بي نظمي، بي سوادي، كبر و غرور وجود دارد.
ايرانيان از سابقه تمدني بزرگ بهره مند هستند، كه اين پيشينه در بسياري مايه غرور مي شود و به جاي اين كه با تلاش خود افتخار كسب نمايند، از آبروي نياكانشان استفاده مي كنند و خود به تنبلي رو مي آورند و كار نمي كنند «/گوبينو» ديپلمات مشهور فرانسوي در كتاب «سه سال در ايران» درباره خلقيات ايرانيان مي نويسد: «فكر و ذهن هر ايراني فقط متوجه اين است كاري را كه وظيفه او است انجام ندهد.»(3)
حالت تنبلي، از زير كار در رفتن، بي نظمي، به مقررات و قوانين مدني بها ندادن، دروغ گفتن، مصرف گرايي و استقبال از كالاهاي خارجي، دغلبازي (كه برخي از آن به زرنگي ياد مي كنند) و مانند اين ها يكي از علل عمده عقب افتادگي ما ايرانيان است.
ـــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت ها:
1- حائري، نخستين رويارويي، ص 157؛ صادق زيبا كلام، ما چگونه ما شديم، ص 274
2- ما چگونه ما شديم، ص 276
3- علي محمد ايزدي، نجات، قسمت دوم، ص 20


 
نوشته شده توسط:پرستو در  سه شنبه سوم آذر 1388
| لينک ثابت |

   

به نام حکیم فرزانه ای که با مردم ایران زمین پیمان خدایی دارد

عرض کنم خدمتتون که سلام

خیلی وقت بود آپ نکرده بودم

اما امروز با یه خبر داغ آپ کردم

جنبش سبز مهدوی

 جنبش سبز مهدوی اعلام موجودیت کرده و این هم لینک اونه

جنبش سبز مهدوی

این جنبش در اعلام موجودیت خود گفته است:

متاسفانه دشمنان در شبیخونی نرم با هتک حرمت نماد مذهبی سبز به اصل آن نیز جسارت روا داشته و آن را زیر سوال برده اند

همچنین این تشکل از مردم انقلابی و ولایتمدار درخواست نموده است که با ترویج نماد سبز مهدوی این نماد گرانقدر و مقدس را به جایگاه اصلی خویش باز گردانده و از انحصار تعدادی دغل باز و سیاسیون مرتبط با اجانب در آورند

در ضمن این جنبش به صورت اینترنتی عضو گیری میکنه و از وبلاگهایی که میتونند دعوت به همکاری داره.

 


 
نوشته شده توسط:پرستو در  جمعه پانزدهم آبان 1388
| لينک ثابت |

   

شهر الرمضان

به به گینه آغ گوی قره تسبیح لر اوزاندی              ماه رمضاندی

آددیم باشی قرآندی مناجاتدی اذاندی             ماه رمضاندی

ترجمه(به به بازهم تسبیح های سفید و کبود و سیاه بلند شد       ماه رمضان است

در هر قدمی قرآن و مناجات و اذان است            ماه رمضان است)

خوب به سلامتی و خوشی ماه رمضونم اومد و روزه های کله گنجیشکی بچه ها و کله خروسی نوجونا و کله قوچی بزرگا شروع شد

ماهی که ماه مهمونی خداست و ما هممون مهمونای خدا

یادمه بچه که بودم مادرم بهم یاد داد هر وقت آب خنک و گوارایی خوردم بگم سلام بر حسین(ع) اما حالا که آب گوارا میبینیم و نمیتونیم بخوریم بهتره بگیم سلام بر عباس(س)

 

 

 

 

یه مدتی نبودم و ننوشتم اما میخوام دوباره کم کم شروع کنم

با یه سبک جدید

یه سبک خودمونی تر

میخوام نوشته های اختصاصی خودمو

دلنوشته هامو بنویسم

ان شا الله قالب وبلاگ رو هم میخوام  عوض کنم تا دیگه همه چیز کامله کامل بشه

 

.::به امید دیدار::.


 
نوشته شده توسط:پرستو در  شنبه چهاردهم شهریور 1388
| لينک ثابت |

    ولادت با سعادت مولود کعبه و مولای متقیان حضرت امیر المومنین علی(ع) بر تمامی جهانیان مبارک و خجسته با


سلام و هزاران سلام درود و هزاران درود




این روزها روزهای خیلی قشنگیه ماه رجب ، ایام اعتکاف ،ماه عروسیهاو...

اما از همه مهمتر سیزده رجبه

روز ولادت مولود کعبه

روز به دنیا آمدن امیر انس و جن

روز به دنیا امدن مولای زیباییها

روز به دنیا اومدن حضرت امیر المومنین (علیه السلام)

و روز پدر


 



تصوير اصلي را ببينيد

بر بلندای فلک ذکر ملائک یا عیلست

هر که گوید یا علی، در روز محشر با علیست

در طواف کعبه گر با دیده‎ی دل بنگری

هر طرف آئینه‎ای باشد کزان پیدا علیست

ای یهودی، ای مسیحی، ای مسلمان، ای فلان

رکن کعبه، چلچراغ مسجد الاقصی علیست

در شب معراج احمد نور از لب نور بود

دید در افلاک، ماه لیلة الاسرا علیست

مردگان دم می‎گرفتند ز عیسای مسیح

غافل از آن که مسیحای دو صد عیسی علیست

اوست سرّ اسم اعظم، واقف است او بر امور

راز پنهان در عصای پنجه‎ی موسی علیست

با علی بودن علو و عزت آزادگیست

جبرئیل عرش را استاد بی همتا علیست

خواستگاران فراوان داشت دخت مصطفی

از خدا دستور آمد همسر زهرا علیست

بر فراز آسمان‎ها هم حکومت حق اوست

حاکم و فرمانروای عالم بالا علیست

قدرت کل دُوَل، از ناخن او کمتر است

امپراتور بلند آوازه‎ی دنیا علیست

از غدیر خم چه می‎دانی؟ نمی‎دانی بدان

بعد پیغمبر امام و رهبر و مولا علیست

ای که هی دم می‎زنی از اولی و دومی

بشنو ای ابله، ولی مسلمین تنها علیست

اوست باب اله، باب العشق، باب المعرفت

شیعیان باب گرام زینب کبری علیست

تا عبد پرونده شیعه بدون خدشه است

قاضی دیوان کیفر، صاحب الامضاء علیست


حضرت علي



به مجنون چون رسيدم"يا علي"گفت

ز ليلــي هم شنيدم "يا علي "گفت

مگراين وادي دارالجنون است

كه هر ديوانه ديدم"يا علي"گفت

چمن با ريزش باران رحمت

دعايي كرد او هم"يا علي"گفت

يقين پروردگار افرينش

به موجودات عالم"يا علي"گفت

خمير خاك ادم را سرشتند

چو بر ميخواست ادم"يا علي"گفت

چو نوح از موج طوفان ايمني خواست

توسل جست و هر دو"يا علي "گفت

زبطن حوت يونس گشت ازاد

ز بس در ظلمت يم"يا علي"گفت

عصا در دست موسي اژدها شد

كليم انجا مسلم "ياعلي"گفت

به ابراهيم چو اتش گشت گلشن

خليل بت شكن هم"يا علي"گفت

مسيحا هم دم از اعجاز ميزد

ز بس بيچاره مريم" يا علي" گفت

نميشد زنده جان مرده هرگز

يقين عيسي بن مريم"يا علي"گفت

رسول الله شنيد از پرده غيب

ندايي امد ان هم "يا علي" گفت

پيمبر در شب معراج بر خاست

به قصد قرب اعظم"يا علي"گفت

نزول وحي چون بنمود سبحان

مگر خيبر ز جايش كنده ميشد

يقين جا علي هم "يا علي" گفت

درون بيت ايزد زادگاهش

كنار كعبه مادر "يا علي" گفت

علي در كعبه بر دوش پيامبر

قدم بنهاد ان دو "يا علي" گفت

به فرقش كي اثر ميكرد شمشير

گمانم ابن ملجم "يا علي" گفت

دو مومن را ببين وقت ملاقات

زبان هر دو با هم "يا علي" گفت

عبادت ان دمي مقبول گردد

دل عابد چو قنبر "يا علي" گفت

دلا بايد كه هر دم "يا علي" گفت

نه هر دم بل دمادم"يا علي" گفت

یا علی یا علی یا علی یا علی




هر جا ز علي مدد گرفتيم                                                                                     خيريت بي عدد گرفتيم

هر جا پي غير او پريديم                                                                                        خيري ز عروجمان نديديم

هر جا به علي اميد بستيم                                                                                   از مهلکه‎هاي راه رستيم

هر جا که اميدمان جز او بود                                                                                   چون آب مضاف بر وضو بود

هر جا که علي نگاهمان کرد                                                                                  سر زنده و رو به راهمان کرد

مخفي خود از آن نگاه کرديم                                                                                   تا سر به دل گناه کرديم

هر جا ز علي سوال کرديم                                                                                     از نفس سوال حال کرديم

هر جا که علي جوابمان داد                                                                                    از دست خودش شرابمان داد

هر جا که علي به ما نظر کرد                                                                                  شيطان ز فريب ما حذر کرد

ما ليک ورا رها نکرديم                                                                                            يک عمر جز ادعا نکرديم

هر جا ز علي طلب نموديم                                                                                     باب دگري به او گشوديم

في الجمله علي جوابمان داد                                                                                خيريت بي حسابمان داد

ما چون به علي اميدواريم                                                                                     از مرگ غمي به دل نداريم

هر کس به علي اميدوار است                                                                               بر شانه ابرها سوار است

هر کس پي جز علي قدم زد                                                                                  بد عاقبتي به خود رقم زد

ما عبد ولايت علي ايم                                                                                          سرخوش ز عنايت علي ايم

ما ريزه‎خوران خان اوييم                                                                                         ديري است که ميهمان اوييم

جز آنچه علي دهد نپوشيم                                                                                  جز آنچه علي دهد ننوشيم

پرداخته خرج خانه‎مان را                                                                                       داده همه آب و دانه‎مان را

يک عمر به ما هر آنچه شد داد                                                                             ما را به خودش نمود معتاد

معتاد به دانه علي ايم                                                                                         مستاجر خانه علي ايم

ما کفتر جلد بام اوئيم                                                                                          ماُوا به جز از نجف نجوئيم



 
نوشته شده توسط:پرستو در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388
| لينک ثابت |